5
مسیحیت و آخرالزمان

تحلیل فیلم من فرانکنشتاین (بخش دوم) I Frankenstein‎

  • کد خبر : 977
  • 22 اردیبهشت 1400 - 19:38
تحلیل فیلم من فرانکنشتاین (بخش دوم)  I Frankenstein‎
فیلم «من، فرانکنشتاین» با اقتباس از رمان معروف فرانکنشتاین به دنبال خلق اثری جدید در فضای آخرالزمان است. این فیلم با استفاده از آموزه های کتاب مقدس و تلفیق آن با اعتقادات شیعه درباره آخرالزمان و ظهور امام زمان (عجج) سعی در خلق موجودی شیطانی دارد که در آخرالزمان ظهور کرده و بشریت را با تهدیدی بزرگ مواجه می سازد.

در بخش اول تحلیل فیلم «من، فرانکنشتاین» دیدیم که پای آدام به نبرد پنهانی که میان فرشتگان و شیاطین جریان دارد کشیده می شود. سپس با شاهزاده شیاطین، نابریوس آشنا شدیم که در پوشش یک انسان در حال تحقیق روی راز زنده کردن مردگان بود.

در یکی از صحنه های فیلم که آدام با نابریوس روبرو می شود شاهزاده شیاطین که لباسی مرتب پوشیده به او نزدیک می شود و خود را حامی علم و دانش معرفی می کند. سپس زن دانشمندی که در کنارش ایستاده را یکی از بزرگترین دانشمندان دنیا خطاب کرده و از آدام می خواهد تا با آنها همکاری نموده و از طریق پی بردن به راز خلقت فرانکنشتاین بتوانند به بشریت خدمت کنند. 

شخصیت پردازی نابریوس به شکل کاملا دقیقی از روی توصیفات کتاب مقدس از شخصیت دجال الگوبرداری شده است. طبق آنچه در منابع مسیحی ذکر شده، دجال یا آنتی کرایست (ضد مسیح)، شخصیتی است که در آخرالزمان و پیش از ظهور مسیح پا به عرصه جهان گذاشته و ظلم و فسادی عظیم را ایجاد خواهد کرد. دجال، شخصیتی شیطانی دارد اما در ظاهر خود را مسیح نامیده و تظاهر به انجام کارهای نیک می کند و بدین وسیله عده زیادی را فریب داده و با خود همراه می سازد. اما در نهایت با ظهور مسیح، فتنه او خنثی شده و از بین می رود.

انجیل_ نامه دوم‌ پولس‌ به‌ تسالونیكان_ باب‌ دوم‌ :

پیش‌ از «روز مسیح‌»، ارتدادی‌ رخ‌ خواهد داد و «مرد شریر» ظاهر خواهد شد. وی‌ در هیكل‌ (معبد) خدا می‌نشیند و خود را چنان‌ می‌نمایاند كه‌ گویی‌ خداست‌؛ او با قدرت‌ شیطان‌ و آیات‌ و عجایب‌ دروغین‌ عمل‌ می‌كند؛ آنهایی‌ را كه‌ محبت‌ راستین‌ را نپذیرفتند تا نجات‌ یابند، گمراه‌ می‌كند؛ امّا عیسی‌ خداوند او را با نفَس‌ دهان‌ خود هلاك‌ خواهد كرد و به‌ تجلی‌ ظهور خویش‌ او را نابود خواهد ساخت‌.

«سپس مسیح با سپاهی از فرشتگان از آسمان فرود می‌آید، دجال و پیروانش مغلوب و نابود می‌شوند، دجال در دریای آتش افکنده می‌شود (عهد جدید، مکاشفه یوحنا، ۱:۱۳ـ ۱۸)

نابریوس نیز در این فیلم، شخصیت شیطانی و شروری است که ظاهری انسانی و خیرخواه دارد. او خود را حامی علم و دانش معرفی کرده و ادعای خدمت به بشریت را دارد. در حالیکه در باطن به دنبال ایجاد جنگی بزرگ است که بشریت را به ورطه نابودی خواهد کشاند.

آدام با تعقیب یکی از شیاطین به مخفیگاه نابریوس وارد می شود. نابریوس در حال بررسی جسدی است که افرادش به تازگی خریده اند. شیطانی که کتاب فرانکنشتاین را برای نابریوس آورده به او می گوید که این کتاب تمام چیزی است که ما برای بازگرداندن شیاطین خود به آن نیاز داریم. 

مخاطب در این بخش از فیلم متوجه می شود که نابریوس در حال جمع آوری جسد انسان های مرده است و کتاب فرانکنشتاین نیز قرار است روش زنده کردن آنها را به دانشمندانی که در خدمت او هستند نشان دهد.در اینجا کم کم نشانه هایی از شخصیت واقعی نابریوس و آنچه در قسمت اول تحلیل درباره منظور و هدف نویسنده و کارگردان از ساخت شخصیت شاهزاده شیطانی گفتیم آشکار می شود.

 اگر به فضای ساختمانی که محل کار و زندگی نابریوس دقت کنید مشاهده می کنید که دارای معماری خاصی است که از تعداد زیادی ستون و سازه محراب مانند تشکیل شده است. همچنین اگر به جنس سازه ها دقت کنید حالت چادر یا پارچه دارد. این تصاویر، شباهت زیادی به سایبان های مسجدالنبی دارد که نقش و نگارهای آن را حذف شده است.

معماری مخفیگاه نابریوس
صحن مسجدالنبی

همچنین نحوه ساخت ستون ها و بنای روی آن به طور دقیق از روی سبک معماری اسلامی الگو برداری شده است که نمونه آن را به وفور در مساجد اسلامی می توان یافت.

از این بخش به بعد، کارگردان به طور نامحسوسی درصدد پیوند زدن شخصیت دجال آخرالزمان با اسلام است. در ادامه فیلم توضیحات بیشتری در این خصوص ارائه خواهیم داد.

پس از آنکه نابریوس، دست نوشته های فرانکنشتاین را به آزمایشگاه می برد، آدام از پشت دیواری که پنهان شده بیرون می آید و برای فهمیدن ماجرا به درون انبار ذخیره اجساد می رود و با صحنه ای بهت آور مواجه می شود…

 نابروس طی چند قرن گذشته در حال جمع آوری اجساد انسان ها بوده و آنها را در این مکان که تا اعماق زمین امتداد دارد، انبار می کند. اکنون نیز با پیدا کردن دست نوشته های فرانکنشتاین قصد دارد با کمک دو دانشمند به راز زنده کردن مردگان پی ببرد.

طی اتفاقاتی، دست نوشته های فرانکنشتاین که در اختیار دانشمند نابریوس بود، مجددا به دست آدام می رسد. آدام متوجه می شود این دانشمند که یک زن جوان است می تواند به راز خلقت او پی ببرد. بنابراین صبر می کند تا او از محل کارش خارج شود. سپس به سراغ او آمده و سعی می کند او را از ماهیت واقعی کاری که انجام می دهد آگاه کند.  

آدام به زن دانشمند می گوید که کارفرمایش یک شاهزاده شیطانی است و قصد دارد از دانش او در راستای مقاصد شیطانی بهره برداری کند. آدام می گوید: جنگی در راه است. جنگی که انسان ها از آن بی خبر هستند. جنگی که از چندین قرن پیش تاکنون ادامه داشته و ممکن است به نابودی بشریت ختم شود…

در این بخش از فیلم، مخاطب متوجه می شود نابریوس در حال ایجاد ارتشی از مردگان است تا پس از زنده کردن آنها به سراغ انسان ها آمده و جنگ بزرگی را به راه بیندازد. فیلم در اینجا به شکل واضح تری به مفهوم مورد نظر کارگردان اشاره می کند. 

در بخشی از فیلم، آدام در درگیری با شیاطین زخمی می شود و زن دانشمند در حال بخیه زدن کتف اوست در این بین مکالمه ای میان آن دو صورت می گیرد و از جنگی که پیش روی بشریت قرار دارد صحبت می شود…

زن از آدام سوال می کند که در این جنگ بزرگ که ممکن است به نابودی بشر ختم شود، قصد دارد چه اقدامی انجام دهد. آدام پاسخ می دهد که این جنگ، ارتباطی به من ندارد چون من، انسان، فرشته یا شیطان نیستم. من یک هیولا هستم. زن جمله ای تامل برانگیز به او می گوید که آدام را تحت تاثیر قرار می دهد:

« فقط زمانی هیولا هستی که مثل هیولا رفتار کنی»

این جمله نشان دهنده نحوه نگاه زن به آدام است و نوعی امیدواری در وی ایجاد می کند یعنی کسی پیدا شده که او را هیولا نمی بیند. این جمله در کنار بخیه زدن زخم های آدام و مراقبت از او، نوعی وابستگی عاطفی را نسبت به زن دانشمند در وی ایجاد می کند.

در کلیپ بالا سه بخش مختلف از فیلم را در کنار هم قرار داده ایم. این سه بخش، نشان دهنده تحولات عاطفی و احساسی است که در درون مخلوق فرانکنشتاین در حال رخ دادن هستند.

در بخش نخست، زن دانشمند درباره نیاز آدام به یک زن و همدم سخن می گوید. در بخش دوم آدام در گفتگو با ملکه فرشتگان صراحتا می گوید که او دیگر همانند گذشته تنها نیست و یک زن وارد زندگیش شده که باید از او مراقبت کند. در بخش سوم، آدام، کتاب دست نوشته های فرانکنشتاین که می توانست منبع خلق موجودی مونث مشابه خودش باشد را درون آتش انداخته و می سوزاند. این اقدام نشان دهنده تصمیم قطعی وی برای بودن با زن دانشمند و قطع امید کامل از شبیه سازی موجودی مشابه خودش است.

آدام پس از دیدن انبار اجساد به سراغ فرشتگان می رود تا آنها را از خطری که در راه است آگاه کند. او می گوید نابریوس راهی برای بازگرداندن شیاطین از طریق تسخیر اجساد مردگان پیدا کرده است. او قصد دارد جسدها را زنده کرده و سپس شیاطین آنها را تسخیر کنند. این کار منجر به ایجاد ارتشی بزرگ و به راه افتادن جنگی فراگیر خواهد شد…

درباره موضوعی که در این سکانس مطرح می شود لازم است به چند نکته اشاره کنیم

نخست بحث تسخیر جسم انسان به وسیله شیاطین و اجنه است. این مسئله چه در نگاه مسیحیت و چه ادیان و مکاتب دیگر به این شکل است که اجنه و شیاطین، انسان های زنده و دارای روح را تسخیر می کنند. نمونه های آن را به وفور در فیلم ها و آثار دیگر دیده ایم. اما در اینجا گفته می شود که شیاطین باید به جسم مردگان فاقد روح وارد شوند.

مسئله دیگر این است که زنده شدن جسد به معنای حلول روح در آن است و در اینجا گفته می شود که اجساد زنده می شوند اما فاقد روح هستند. مطرح ساختن اینگونه مسائل، تناقضاتی را در فیلم به وجود آورده است. 

کارگردان برای رساندن معنای مورد نظر خویش مجبور شده چنین تناقضاتی را نادیده بگیرد. اما مفهوم مورد نظر او چیست؟ در متون دینی مربوط به آخرالزمان، شخصی که با زنده کردن مردگان می تواند یک ارتش بزرگ ایجاد کرده و جنگ به راه بیندازد چه کسی است؟

در اینجا نوبت به کشف لایه پنهان فیلم می رسد. در متون دینی آخرالزمان همواره از بر پا شدن جنگی بزرگ سخن به میان می آید. در فیلم نیز به موجودی اشاره می شود که توانایی احضار ارواح شیطانی و بازگرداندن آنها به این دنیا را دارد. این مسئله به یکی از عقاید شیعه پیرامون نبرد آخرالزمان یعنی بحث «رجعت» اشاره دارد. طبق روایات شیعه، در آخرالزمان و هنگام ظهور منجی، انسان های پاک و درستکاری که در طول تاریخ  از دنیا رفته اند. به جسم خود بازگشته و به ارتش او خواهند پیوست تا در جنگ بزرگ شرکت کنند.

برای نمونه، فرازهایی از دعای عهد که به بحث رجعت اشاره دارد را می آوریم: 

اللَّهُمَّ إِنْ حَالَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَى عِبَادِکَ حَتْما مَقْضِیّا ،

خدایا اگر بین من و او (امام زمان عجج)، مرگى که بر بندگانت حتم و قطعى ساختى، حائل شد،

فَأَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی  مُؤْتَزِرا کَفَنِی     

مرا،  کفن پوشیده از قبرم بیرون آور،

شَاهِرا سَیْفِی مُجَرِّدا قَنَاتِی مُلَبِّیا دَعْوَهَ الدَّاعِی فِی الْحَاضِرِ وَ الْبَادِی

با شمشیر از نیام برکشیده و نیزه افراشته، در حالی که اجابت کننده دعوت آن دعوت کننده، در میان شهر و بادیه هستم.

طی سال های اخیر غربی ها در برنامه ها و حتی آثار هالیوودی به شکل واضح تری به باورهای شیعه پیرامون آخرالزمان پرداخته اند. اینگونه آثار درصدد مطابقت «آنتی کرایست» یا همان ضد مسیح با امام زمان (عجج) هستند و با بررسی بخشی از روایات به صورت تقطیع شده، تلاش می کنند ذهن مخاطب را به سمت و سوی خاصی هدایت کنند.

فیلم های زیادی در این راستا ساخته شده است که از جمله آنها می توان به فیلم «مردان ایکس، آخرالزمان» ساخته برایان سینگر اشاره کرد. در کنار آثار سینمایی، بخشی از برنامه های تلویزیونی آمریکا نیز به این مسئله دامن زده اند. به عنوان نمونه، بخشی از برنامه شبکه آمریکایی «فاکس نیوز» را که به همین موضوع اختصاص دارد، آورده ایم.

در ادامه فیلم، افراد نابریوس، زن دانشمند را دستگیر کرده و به آزمایشگاه بر می گردانند. سپس همکارش را کشته و او را مجبور می کنند با استفاده از مطالبی که در دست نوشته های فرانکنشتاین خوانده، جسد همکارش را زنده کند. او نیز فرآیند زنده ساختن جسد را شروع می کند. همزمان یک متخصص دیگر، همان فرآیند را به دستگاه هایی که در انبار اجساد نصب شده اند منتقل می سازد… 

شروع فرآیند زنده ساختن مردگان به معنای شروع اتفاقات مربوط به آخرالزمان است که شرح آن در منابع مسیحی و یهودی ذکر شده است. 

همزمان با شروع فرآیند زنده ساختن مردگان، آدام، گروه فرشتگان را به مخفیگاه نابریوس هدایت می کند و نبردی آغاز می شود.

آدام در این بخش از فیلم دیگر همانند گذشته، موجودی تنها و بی تفاوت نیست؛ بلکه به عنوان منجی و قهرمان آخرالزمان، به هدایت فرشتگان کلیسا و نیروهای خیر می پردازد.   

در بحبوحه جنگ، ملکه فرشتگان و دو نفر از افرادش محل اجساد را پیدا می کنند. در این زمان، ارواح شیطانی در حال بالا آمدن از عمق زمین و تسخیر جسدهای زنده شده، هستند. ملکه و افرادش تلاش می کنند اجساد را نابود کنند؛ اما ره به جایی نمی برند.

تلاش ملکه و فرشتگان برای از بین بردن جسدها چندان موفق نیست؛ زیرا همه چیز باید به دست منجی رقم بخورد. همه عوامل دست به دست هم می دهد تا آدام در برابر شاهزاده شیطانی قرار گرفته و بشریت را نجات دهد.

در نقطه اوج جنگ که ملکه و دو فرشته همراهش مشغول از بین بردن اجساد هستند، آدام به سراغ نابریوس می رود و با او درگیر می شود. مسئله حلول روح شیطان به درون بدن آدام جزو مسائل فرعی فیلم است. در نهایت آدام موفق می شود شیطان را از بین برده و بشریت را نجات می دهد.   

آدام که در ابتدای فیلم، هیولایی تنها و منزوی است، در طول فیلم، یک سیر تحول شخصیتی را تجربه کرده و در نهایت به عنوان فرمانده فرشتگان و کلیسا به صحنه نبرد آخرالزمان وارد می شود. آدام در این نبرد، با ایفای نقشی مسیح گونه، شیطان را از بین برده و به عنوان منجی بشریت معرفی می شود. 

فیلم «من، فرانکنشتاین» با اقتباس از رمان معروف فرانکنشتاین به دنبال خلق اثری جدید در فضای آخرالزمان است. این فیلم با استفاده از آموزه های کتاب مقدس و تلفیق آن با اعتقادات شیعه درباره آخرالزمان و ظهور امام زمان (عجج) سعی در خلق موجودی شیطانی دارد که در آخرالزمان ظهور کرده و بشریت را با تهدیدی بزرگ مواجه می سازد.

تقابل کلیسا و فرشتگان با موجودی که رنگ و بوی اسلامی داشته و در مکانی که دارای سبک معماری اسلامی زندگی می کند به طور ضمنی یادآور تقابل مسیحیت و اسلام طی قرن های گذشته بوده و جنگ های صلیبی را در ذهن تداعی می کند.   

«پایان»

لینک کوتاه : http://pasazfarda.ir/?p=977

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.