6
سینمای استراتژیک

تحلیل فیلم هابیت (بخش اول) The Hobbit

  • کد خبر : 699
  • 13 دی 1399 - 13:23
تحلیل فیلم هابیت  (بخش اول)   The Hobbit
فیلمنامه هابیت در حقیقت، برداشتی از از تاریخ معاصر است و سکانس های فیلم بر اساس اتفاقات تاریخی در کنار یکدیگر قرار گرفته اند. به همین دلیل کارگردان در حال روایت آنچه در تاریخ اتفاق افتاده بوده و نمی تواند بخشی را حذف کرده یا تغییری در آن بدهد.

فیلم هابیت به کارگردانی «پیتر جکسون» کارگردان معروف هالیوود که خالق آثاری مانند سه گانه «ارباب حلقه ها» است، از جمله فیلم های نمادگرا و رازآلودی است که بیننده را دنیایی از شگفتی ها و رمز و رازهای باستانی آشنا می سازد. حدود ده سال پس از اکران سه گانه «ارباب حلقه ها» که توانست چندین جایزه اسکار را از آن خود کند، پیتر جکسون، اقدام به ساخت اثر دیگری از «تالکین» نمود. فیلم «هابیت؛ یک سفر غیر منتظره» بخشی نخست یکی از کتاب های تالکین را شامل می شود که جکسون و همکارانش مقداری تغییر در آن داده و فیلم مذکور را به مخاطبان سینما عرضه داشته اند.

پس از اکران فیلم بسیاری از منتقدان درباره آن اظهار نظر کرده و مطالب زیادی درباره آن گفته شد. یکی از اصلی ترین نقدهایی که به فیلم شد طولانی بودن زمان و عدم انسجام و ارتباط معنایی سکانس های آن بود. برخی از منتقدین بر این باور بودند که بسیاری از سکانس های این فیلم زائد بوده و در صورت حذف آنها خللی در شاکله اصلی فیلم ایجاد نمی شود. این دسته از منتقدین معتقد بودند که فیلم باید مجددا تدوین شده و زمان آن کمتر شود. نکته دوم نیز عدم ارتباط معنایی حوادث و وقایع فیلم بود که این تصور را در آنها ایجاد می کرد که می توان برخی از سکانس های فیلم مثلا درگیری و کشاکش گروه با ترول ها را حذف نمود.

در نگاه نخست شاید چنین نقدهایی با توجه به ظاهر فیلم، قابل قبول به نظر برسد؛ اما هنگامی که به لایه های پنهان فیلم وارد شویم نگاه ما متفاوت خواهد بود و آنگاه می توانیم با دقت و قاطعیت بیشتری درباره فیلم اظهار نظر کنیم. در فیلم هابیت یک سفر غیرمنتظره، گروهی را می بینیم که از مناطق مختلف عبور کرده و با موجوداتی شرور مقابله می کنند تا سرزمین از دست رفته خود را بازپس گیرند. در جایی از فیلم با ترول ها درگیر شده و آنها را شکست می دهند.

در بخشی دیگر ناخواسته خود را در کشاکش نبرد غول های سنگی مشاهده می کنند و گاهی نیز در شهری زیرزمینی مشغول جنگ و گریز با موجوداتی کریه و شیطانی می شوند. این در حالی است که همزمان سایه ای شیطانی و بسیار خطرناک از دوران باستان نیز در حال نزدیک شدن بوده و بیم اتحاد آن با اژدهای غاصب که در سرزمین باستانی آنها وجود دارد می رود. همه اینها ممکن است مخاطب و حتی بسیاری از منتقدان را دچار نوعی سرگردانی کرده و نتوانند ارتباط منطقی خاصی بین چینش سکانس ها و ترتیب و توالی اتفاقات فیلم برقرار نمایند.

موضوع دیگری که ممکن است برای مخاطب غیرقابل اقناع باشد دلیل وجود هابیت در گروه دورف هاست. هابیت نه جنگجوی بزرگی است و نه در مواقع خطر که عرصه بر گروه تنگ می شود همانند گاندولف در نقش یک منجی ظاهر می شود. با این وجود مخاطب درک نمی کند که دلیل این همه اصرار کارگردان و نویسنده برای همراه شدن وی با گروه چیست؟

این ابهامات و همچنین برخی از نظریات منتقدین که به وفور در محافل سینمایی جهان قابل مشاهده است به دلیل عدم درک خط تعلیق پنهان فیلم است. فیلمنامه هابیت در حقیقت، برداشتی از از تاریخ معاصر است و سکانس ها و اتفاقات فیلم بر اساس تاریخ در کنار یکدیگر قرار گرفته اند. به همین دلیل کارگردان در حال روایت آنچه در تاریخ اتفاق افتاده بوده و نمی تواند بخشی را حذف کرده یا تغییری در آن بدهد.

البته ناگفته نماند که بنده نیز با سخن برخی منتقدین درباره کوتاهتر شدن مدت زمان حضور گروه در خانه هابیت موافق هستم زیرا مدت زمان نسبتا زیادی از فیلم صرف شام خوردن و آواز خواندن و شوخی های آنها شده و می توان آن را به شکل بهتری تدوین نمود؛ اما در مورد بقیه سکانس ها تقریبا با پیتر جکسون هم نظر هستم و با توجه به داستان پنهان فیلم باید سکانس ها به همین شکل وجود داشته باشند.

کاهش دستمایه های ظنز این بخش از فیلم می تواند به در افزایش کیفیت اثر و جلب نظر منتقدین موثر واقع شود. هابیت بر خلاف ارباب حلقه ها از فضای نسبتا شادتری برخوردار است. لحن فیلم تا حدودی شوخ طبعانه شده و این مسئله را در جای جای اثر می توان مشاهده نمود. آنچه در هابیت و در مقایسه با سه گانه ارباب حلقه ها رخ می نماید، تغییر فضا و جلوه های بصری است. فضای فیلم در ارباب حلقه ها تا حد زیادی تیره و سنگین بود؛ اما جکسون تلاش کرده تا در اثر جدید خود، تصاویر زیبا و چشم نواز کارت پستالی و زیبایی های بصری بیشتری را بگنجاند. حرکت دوربین از فضای بالای کوه ها، دشت ها و جنگل ها به همراه موسیقی گوش نواز، تاثیر شگرفی در جذب مخاطب داشته و از نقاط قوت فیلم محسوب می شود.

پروتاگونیست در فیلم هابیت، پیرمردی است که تصمیم می گیرد ماجراهای دوران جوانی خود را نوشته و برای نسل های بعد به یادگار بگذارد. در ادامه پروتاگونیست دچار تعدد شده و با اضافه شدن دورف ها و جادوگری به نام گاندولف به شکل یک گروه در می آید. آنتاگونیست فیلم نیز متشکل از چند دسته موجودات شرور است که اژدها، اورک ها، ترول ها، غول شهر گابلین و افرادش و … را شامل می شود. تعدد آنتا گونیست در آثار سینمایی می تواند نوعی ضعف محسوب شده و تمرکز مخاطب را بر هم بزند. اما دو مسئله در فیلم هابیت پیرامون آنتاگونیست ها باید مورد توجه قرار گیرد.

نخست اینکه همه آنها دارای هدفی مشترک یعنی جلوگیری از رسیدن دورف ها به سرزمین خود را دنبال کرده و هر یک به شکلی تلاش می کنند تا آنها متوقف کرده و از بین ببرند. این موضوع موجب برطرف شدن ضعف مذکور گردیده است. نکته دوم که بسیار مهم تر است، اینکه پیتر جکسون در فیلم هابیت در حال روایت تاریخ است و به دلیل جبر موجود باید تعدد آنتاگونیست را پذیرفته و طبق آنچه در تاریخ اتفاق افتاده پیش رود.

نکته پایانی که باید ذکر شود اینست که نقد فنی فیلم هابیت نیازمند مبحثی جداگانه و مفصل است تا موضوعاتی همچون نورپردازی، نحوه حرکت دوربین، شیوه روایت داستان، شخصیت پردازی و مواردی از این دست را مورد بررسی تخصصی قرار داد. ما در این نوشتار به دنبال نقد پیچیده و فنی نبوده و به دلیل سر و کار داشتن با مخاطب عام، تلاش شده در توضیح سکانس ها تا حد ممکن از به کار بردن اصطلاحات تخصصی و دشوار خودداری شود.

داستان فیلم از جایی آغاز می شود که پیرمردی به نام «بیلبو بگینز» به سراغ صندوقچه قدیمی خود رفته و پس از دیدن وسایل قدیمی خود به فکر نوشتن خاطرات و تجربه هایی که طی آن سال ها داشته می افتد تا نوه خود را از سرگذشت غیرمنتظره و شگفت انگیز خود مطلع سازد. بیلبو به عنوان راوی داستان اینگونه آغاز می کند: سال ها پیش در سرزمینی واقع در شرق دور که امروزه همانندش وجود ندارد، شهری به نام «دیل» قرار داشت. این شهر سرشار از نعمت و فراوانی بود و مردم آن در امنیت و رفاه کامل به سر می بردند…

همزمان با شروع داستان توسط راوی، دوربین از خانه بیلبو خارج شده و روی نقشه ای قرار می گیرد. سپس به سمت شرق حرکت می کند تا به مکانی که مد نظر راوی است برسد. از این سکانس می توان فهمید که محل زندگی راوی داستان در غرب است.

ابتدای حرکت دوربین روی نقشه، منطقه ای به نام «shire»  را نشان می دهد. در دایره المعارف «بریتانیکا» در توضیح کلمه مذکور چنین آمده است:

Shire, in Great Britain, a county

شایر در بریتانیای کبیر، معادل یک شهرستان است.

سپس در توضیح آن افزوده است:

After the Norman Conquest the French term county was introduced and generally supplanted shire in preferred official use, though shire continued in popular use and frequently even in official records and lasted in many county names such as Cheshire, Hampshire, and Warwickshire. The root shire is still also adjoined to the names of smaller communities such as the parish of Hexhamshire.

پس از فتح نورمن ، اصطلاح فرانسوی کانتی معرفی شد و به طور کلی در استفاده رسمی ترجیحی ، شایر را تعویض کرد ، اگرچه شایر در استفاده های عامیانه و اغلب حتی در سوابق رسمی ادامه داشت و در بسیاری از نام های شهرستان ها مانند چشایر، همپشایر و وارویک شایر ادامه داشت. شایر ریشه هنوز هم به نام جوامع کوچکتری مانند کلیسای هگزامشایر متصل است.

استفاده کارگردان از یک بازیگر انگلیسی تبار به نام «مارتین فریمن» جهت ایفای نقش «بیلبو بگینز» نیز به نمادسازی کمک شایانی کرده و به نوعی تکمیل کننده مفهوم مورد نظر بوده است. علاوه بر این در صحنه های مربوط به منزل هابیت، المان های انگلیسی زیادی وجود دارد. در یکی از صحنه ها که دورف ها در حال پرتاب کردن ظروف منزل و انتقال آنها به آشپزخانه هستند هابیت با نگرانی فریاد می زند : این ظروف سفالی «west farthing» یادگار مادرم هستند. این اصطلاح قدیمی، متعلق به انگلستان است و اسامی مختلفی از مکان، افراد و غیره را شامل می شود…  

بدین ترتیب در این فیلم، هابیت یا همان راوی داستان، نماد انگلستان بوده و در ادامه با جزئیات بیشتری به شخصیت بیلبو و نقش تاریخی وی خواهیم پرداخت. شهری که در این سکانس از آن نام برده می شود، سرزمین بنی اسرائیل در دورانی خاص است که از آن تحت عنوان «دوره طلایی» یاد می شود. در سکانس بعد به این مسئله اشاره شده است. 

در ادامه دوربین از روی شهر دیل عبور کرده و به یک قلعه بزرگ می رسد. راوی داستان می گوید که دلیل امنیت، آرامش و رفاه شهر دیل این بود که توسط بزرگترین قلمرو پادشاهی در سرزمین میانه کنترل و حمایت می شد. سپس به معرفی پادشاهی که در آن سرزمین حکومت می کرد پرداخته و فرزند و نوه او را معرفی می کند. برای معرفی آنها از لفظ دورف یعنی کوتوله استفاده می کند.

حکومتی که در این قسمت از فیلم در مورد آن صحبت می شود، حکومت مقتدر حضرت سلیمان ع است. یهود اعتقاد دارد که سلیمان یکی از پادشاهان بزرگ آنها بوده و توانسته حکومتی بی نظیر را ایجاد کند. بازسازی حکومت سلیمان همواره یکی از آرزوهای قوم یهود بوده و در منابع مقدس آنها وعده داده شده که در آخرالزمان و با ظهور مسیح بار دیگر این اتفاق رخ خواهد داد.

در خصوص گسترة حكومتي سليمان و صلح و آرامش و كاميابي حكومت او، در منابع یهود مطالب زیادی آمده است:

عهد عتیق- اول پادشاهان – باب ۴ :

در آن زمان اسرائیل و یهودا قوم بزرگ، مرفه و کامیابی بودند (آیه ۲۰)

قلمرو پادشاهي سليمان شامل تمام ملت ها از رود فرات و فلسطين تا مرز مصر مي بود كه در تمام طول عمر او مطيع بودند و به او ماليات مي پرداختند. (۲۱)

قلمرو فرمانروايي او را تمام قسمت غربي رود فرات و از تِفسَح تا غزه و تمام سرزمين هاي پادشاهان ماورالنهر تشكيل مي دادند و در سراسر سرزمين هاي اطراف او صلح و آرامش حكمفرما بود(۲۴)

مردم یهودا و اسرائیل در طول حکومت سلیمان در کمال آرامش بودند(۲۵)

سپس راوی درباره وضعیت ثروت و شکوه حکومت دورف ها سخن گفته و مهارت آنان در ساخت جواهرات و حفاری در اعماق زمین را توضیح می دهد. دوربین به اعماق زمین رفته و دورف هایی را نشان می دهد که مشغول کندن کوه و استخراج جواهرات و طلا هستند. یکی از آنها با کندن بخشی از کوه به جواهر کم نظیری برخورد کرده و آن را بیرون می آورد. جواهر در بالای تخت پادشاه نصب شده و اسم آن را «گوهر پادشاه» می گذارند که نشانه ای از برحق بودن حکومت آنها تلقی می شد. سپس راوی می گوید که همه به دیدار او آمدند حتی پادشاه بزرگ «الف ها»…

عهد عتیق- اول پادشاهان- باب ۴،:

مردم از همه جا مي آمدند تا حكمت سليمان را بشنوند و نمايندگان پادشاهان روي زمين براي مشورت پيش او مي آمدند (۳۴).

عهد عتیق- اول پادشاهان- باب ۱۰:

همچنين، همه پادشاهان جهان به حضور سليمان مي آمدند تا حكمتي را كه خدا در دل او نهاده بود، بشنوند(۲۳).

در این سکانس به به جواهری اشاره می شود که نشانه برحق بودن حکومت پادشاه دورف ها بوده و به دست آوردن آن موجب فرمانبرداری همه از پادشاه می شود. این موضوع به یکی از باورهای کهن یهود درباره حکومت سلیمان ع اشاره دارد. در منابع کهن یهود آمده است که قدرت سلیمان در گرو انگشتری بود که توسط آن جن و انس را مسخّر خود ساخته بود. سپس این انگشتر را از دست داده و دیوی آن را در اختیار گرفته و قدرت را از دست سلیمان می گیرد. سلیمان در مناطق مختلف سرگردان می شود و کسی حرف های او را باور نمی کند. تا اینکه در اثر یک سری اتفاقات مجددا انگشتر را به دست آورده و حکومت از دست رفته خویش را بازپس می گیرد. این ماجرا با جزئیات مختلف در کتاب های تاریخی مسلمانان و مسیحیان تکرار شده است؛ اما ریشه آن به «تلمود بابلى» باز می گردد:

روزی سلیمان از «آسمودایی» (Asmondai) (نام یکی از جنیان که در اسارت سلیمان بود) پرسید که منشأ قدرت تو چیست؟ آسمودایى گفت زنجیر را از من باز کن و انگشترت را به من بده تا منشأ قدرت خود را به تو نشان دهم. چون سلیمان چنین کرد، دیو یک بال خود را به زمین گذاشت و بال دیگر خود را به آسمان بالا برد و سلیمان را به فاصله چهارصد فرسنگ پرتاب کرد. در آن‌جا بود که سلیمان گفت انسان از زحمت خود در زیر آفتاب چه نفعى می‌برد. سلیمان سرگردان شد و همه‌جا می‌گفت: من پادشاه اورشلیم بوده‌ام تا آن‌که پیش یکى از افراد سنهدرین (دادگاه و شورای عالی یهودیان در زمان گذشته) رسید، وى که این وضع را دید مشکوک شد و به بنیاهو پیغام داد که آیا سلیمان را ملاقات کرده است؟ وى جواب داد که مدتى است سلیمان او را به حضور نخواسته، به این ترتیب دانستند که آن گدا، سلیمان است و انگشتر او را با اسم اعظم به وى باز دادند و وى به سلطنت رسید.

در منابع مختلف که برگرفته از متن تلمود است به این مسئله اشاره شده که تسخیر جنیان به وسیله سلیمان به دلیل وجود انگشتری بود که در دست سلیمان قرار داشت. در انتهای این بخش از فیلم نیز راوی تاکید می کند که بعد از پیدا شدن جواهر مورد نظر، پادشاه الف ها به دیدن سلیمان آمده و در برابر وی تعظیم می کند. در این فیلم از اجنه تحت عنوان الف نام برده می شود که در ادامه فیلم، نقش موثری در رسیدن گروه دورف ها به اهداف خود دارند. 

در این بخش از فیلم، راوی می گوید که روزهای خوش حکومت آن پادشاه به پایان رسید و یک بیماری در ذهن او پدید آمد. بیماری، شروع به گسترش کرد و جایی که بیماری شیوع پیدا کند، اتفاقات بد را به دنبال خواهد داشت.

در منابع یهود آمده است که سلیمان پس از ایجاد حکومتی مقتدر و سر و سامان دادن به اوضاع بنی اسرائیل در اواخر عمر خود دچار کفر و بت پرستی شده و همین موضوع موجب خشم خداوند گردیده و اتفاقات ناخوشایندی را برای وی به دنبال داشت. این مسئله را می توان در عهد عتیق مشاهده نمود.

تورات – فصل اول پادشاهان – بخش ۱۱ :

سليمان پادشاه برخلاف دستور خداوند، زنانی از سرزمين قوم های بت پرست مانند موآب، عمون، ادوم، صيدون و حيت به همسری گرفت . این در حالی بود که خداوند قوم خود را سخت برحذر داشته و فرموده بود با اين اقوام بت پرست هرگز وصلت نكنند تا مبادا آنها قوم اسرائيل را به بت پرستی بكشانند. (آیه ۲)

اين زنها به تدريج سليمان را از خدا دور کردند بطوری که او وقتی به سن پيری رسيد بجای اينكه مانند پدرش داود با تمام دل و جان خود از خداوند، خدايش پيروی کند به پرستش بتها روی آورد. (آیه ۴)

سليمان عشتاروت، الهه صيدوني ها و ملكوم، بت نفرت انگيز عموني ها را پرستش می کرد. (آیه ۵)

او به خداوند گناه ورزيد و مانند پدر خود داود، از خداوند پيروی کامل نكرد. (آیه ۶)

حتی روی کوهی که در شرق اورشليم است، دو بتخانه برای آموش بت نفرت انگيز موآب و مولک بت نفرت انگيز عمون ساخت . (آیه ۷)

سليمان برای هر يک از اين زنان اجنبی نيز بتخانه ای جداگانه ساخت تا آنها برای بت های خود بخور بسوزانند و قربانی کنند. (آیه ۸)

کارگردان در فیلم، کافر شدن سلیمان را که در منابع کهن یهود ذکر شده است به صورت یک بیماری ذهنی به تصویر کشیده که منجر به وقوع بلایی وحشتناک برای وی و حکومتش گردید.

همانگونه که راوی پیش بینی کرده بود بیماری ذهنی پادشاه، موجب شد تا اتفاقات بدی برای وی و حکومتش بیفتد. به دنبال این بیماری ذهنی، یک اژدها به سرزمین دورف ها حمله کرده و همه جا را به آتش می کشد.

تورات – فصل اول پادشاهان – بخش ۱۱ :

هر چند خداوند، خدای اسرائيل، دو بار بر سليمان ظاهر شده و او را از پرستش بت ها منع کرده بود، ولی او از امر خداوند سرپيچی کرد و از او برگشت، پس خداوند بر سليمان خشمگين شد. (آیه ۹ و ۱۰)

خداوند فرمود: چون عهد خود را شكستی و از دستورات من سرپيچی نمودی، من نيز سلطنت را از تو می گيرم . (آیه ۱۱)

اژدها پس از به آتش کشیدن شهر به سراغ قلعه و قصر پادشاه رفته و گنج های موجود در آنجا را تصاحب می کند. تلاش دورف ها برای مقابله با اژدها ره به جایی نبرده و ارتش آنها در مقابل دشمن شکست می خورد.

حادثه مربوط به حمله اژدها به سرزمین دورف ها بیانگر حمله بابِلی ها به اورشلیم در حدود ۶۰۰ سال قبل از میلاد است. در این حمله حکومت بنی اسرائیل از «بخت النصر» پادشاه معروف بابِل شکست خورده و گنج ها و ثروت موجود در اورشلیم توسط وی و لشکرش غارت می شود. ماجرای مشهور ویرانی معبد سلیمان نیز در خلال همین جنگ ها اتفاق افتاده که شرح آن در منابع تاریخی یهود موجود است.

یکی از تکنیک هایی که کارگردان در صحنه های حمله اژدها استفاده کرده، ایجاد ابهام است. ابهام باعث سردرگمی و عدم درک تمام واقعیت شده و بر ایجاد ترس در بیننده موثر است. در صحنه های مذکور نمای کاملی از اژدها به بیننده نشان داده نمی شود. انتهای دو بال، دم و پاهای اژدها تمام چیزی است که بیننده مشاهده کرده و این مسئله موجب ایجاد ابهام در وی می گردد.

نکته مهمی که باید درباره شخصیت پردازی فیلم هابیت بدان اشاره نمود، استفاده از اژدها به عنوان دشمنی که به دنبال غصب طلا و ثروت موجود در سرزمین دورف ها است. کارگردان این فیلم می توانست همانند سکانس های دیگر فیلم از یک غول یا لشکری از موجودات شرور برای حمله به سرزمین دورف ها استفاده کند. حال سوال اینست که با توجه به شهرت جهانی ازدها به عنوان نماد کشور چین به چه دلیل از این موجود در این حمله استفاده شده است. برای درک قصد کارگردان از این اقدام باید سال ساخت اثر و شرایط سیاسی حاکم بر آمریکا توجه داشت. فیلم هابیت در دوره ای ساخته شده که رشد روزافزون اقتصاد چین به اصلی ترین دغدغه ایالات متحده مبدل گشته و تمام مراکز آینده پژوهی غرب متفق القول از آن به عنوان تهدیدی بسیار جدی برای هژمونی آمریکا یاد می کردند. این تهدید تا حدی جدی بود که سیاست خارجی آمریکا را دچار تغییری اساسی کرده و استراتژی کلان این کشور را دگرگون ساخت. بر این اساس تحلیل های بی شماری پیرامون نحوه مقابله آمریکا با چین منتشر شده و استراتژی «محور آسیا» در دستور کار ایالات متحده قرار گرفت. استفاده از نماد اژدها در این بخش علاوه بر روایت داستان اصلی فیلم به طور ضمنی به قدرت اقتصادی روزافزون چین و تهدید این کشور برای آمریکا اشاره دارد.

پس از ورود اژدها به قلعه و تصاحب ثروت موجود در آنجا، دورف ها مجبور به فرار شده و شاهزاده جوان آنها در بیرون از قصر با ارتش الف ها که بالای کوه ایستاده و در حال تماشای حمله اژدها به سرزمین آنها هستند مواجه می شود. شاهزاده دورف ها از الف ها تقاضای کمک می کند؛ اما الف ها از ورود به جنگ امتناع ورزیده و آنجا را ترک می کنند. این کار موجب خشم شدید شاهزاده دورف ها شده و از آن پس نسبت به الف ها بدبین می شود.

پس از مرگ سلیمان ع اجنه دیگر از جانشینان وی اطاعت نکرده و بار دیگر همانند زمان پیش از به قدرت رسیدن وی سرکش و نافرمان گردیدند. نکته بسیار مهمی که باید درباره تاریخ یهود مورد توجه قرار گیرد، مناسبات این قوم با اجنه است که فراز و نشیب های زیادی را در طول تاریخ داشته است. در زمان سلیمان ع خداوند اجنه را برای وی تسخیر کرده و توان آنها را در اختیار او قرار می دهد. طبق آیات قرآن، وی اجنه را در کارهای سخت و طاقت فرسا استفاده می کرد:

والشیاطینَ کلَّ بنّاءٍ و غواصٍ (۳۷) و آخرینَ مقرَّنینَ فی الاصفادِ (۳۸) 

و جن های سرکش و نافرمان را [مسخر او ساختیم] هر بنّا و غواصی از آنها را (۳۷) و گروهی دیگر از جن ها در زنجیر [تحت سلطه و فرمان او] بودند. (۳۸)

جن ها که موجوداتی متمرد و سرکش بودند در زمان سلیمان ع تحت سلطه وی قرار گرفته و مجبور می شوند کارهای مورد نظر وی را برایش انجام دهند. قرآن تصریح می کند که گروهی از اجنه برای سلیمان بنایی کرده و ساختمان ها و سازه های مورد نظر او را می ساختند. این دسته از اجنه که مهارت بالایی در معماری داشتند در واقع بنا هایی بودند که در اسارت به سر می بردند. بعد از مرگ سلیمان، اجنه از سلطه وی رهایی یافته و همانند گذشته آزاد می شوند. گروه جنیانی که در خدمت سلیمان به بنایی و ساخت و ساز مشغول بودند، مجددا آزادی خود را به دست آورده و اصطلاحا به آنها «free mason» یا «بنای آزاد» گفته می شد. در دوره های بعد گروهی از یهودیان که شاهد تسخیر اجنه توسط سلیمان بودند به شکل مخفیانه، فرقه ای تشکیل داده و آیینی را برای تسخیر مجدد آنها اجرا می کردند. این افراد که اکثر آنها از معماران چیره دست عصر خود نیز بودند در مناطق مختلف جهان حضور داشته و با نشانه های خاصی خود را به یکدیگر معرفی می کردند. با گذشت زمان این گروه درصدد نفوذ در حکومت های مقتدر عصر خود افتاده و تشکیلات منسجمی را ایجاد کردند که به فراماسونری معروف شد. این تشکیلات در پی جذب نخبگان جوامع مختلف بوده و هدف نهایی آنها تسلط بر جهان و بازسازی حکومت سلیمان است که علاقه مندان می توانند تاریخچه و عملکرد آنها در دوره های مختلف را مطالعه نمایند.

پس از حمله اژدها، دورف ها از سرزمین خود آواره شده و به گفته راوی داستان در بیابان ها سرگردان می شوند. مردمی که روزی در اوج قدرت بودند دچار انحطاط و شکست شده و برای مدت های طولانی در کشورهای دیگر ساکن شدند.

این بخش از فیلم به ماجرای معروف «تبعید یهود» از اورشلیم اشاره دارد. بر اساس منابع تاریخی پس از تصرف اورشلیم توسط بخت النصر، بسیاری از اشراف و بزرگان یهود به اسارت درآمده و به بابل کوچانده می شوند. به دستور بخت النصر هر گروه از آنان در شهرهای مختلف ساکن گردیده و تا زمان فتح بابل توسط کوروش هخامنشی به عنوان اسیر در بابل به سر می بردند. گفتنی است که منابع یهودی درباره سختی های این دوران اغراق های زیادی نموده اند اما بررسی دقیق تر آثار و شواهد مربوط به آن عصر نشان می دهد که شاه یهود و اشرافی که همراه وی به بابل برده شدند در سطح بالایی از رفاه زندگی می کردند…   

تورات – دوم پادشاهان – باب ۱۷:

وقتی شلمناسر (بخت النصر) از این قضیه آگاه شد، هوشع (پادشاه وقت اسرائیل و یکی از جانشینان سلیمان) را به زنجیر کشیده و به زندان انداخت. (آیه ۴)

سپس شلمناسر سراسر سرزمین اسرائیل را اشغال نمود و پایتخت آن را به مدت سه سال محاصره کرد. (آیه ۵)

سرانجام در نهمین سال حکومت هوشع، شلمناسر شهر سامره را گرفت و مردم اسرائیل را اسیر نموده و همراه خود به آشور برد. (آیه ۶)

پس از تعریف وضعیت حکومت دورف ها در دوران باستان توسط راوی داستان و آشنایی بیننده با عقبه تاریخی قوم مورد نظر، فیلم به دوران معاصر برگشته و زمانی را به تصویر می کشد که پیرمرد راوی داستان یعنی بیلبو، یک هابیت جوان بوده است. جادوگری به نام گاندولف به سراغ وی آمده و از او می خواهد تا به یک ماجرای شگفت انگیز ملحق شود. هابیت که شخصیتی گوشه گیر و درون گرا دارد هیچ علاقه ای به این پیشنهاد نشان نداده و به درون خانه اش بازمی گردد، اما گاندولف بدون توجه به رفتار او، علامتی نورانی روی در خانه اش گذاشته و آنجا را ترک می کند.

زمان فیلم در این بخش به سال های پایانی قرن ۱۹ مربوط می شود. در این سال ها مجموعه اتفاقاتی در زیر پوست جوامع اروپایی در حال وقوع بود. متفکران یهودی از جمله «تئودور هرتزل» در پی ایجاد کشوری برای یهودیان جهان بوده و این موضوع به اصلی ترین بحث در محافل یهودی آن دوره مبدل گشته بود. در آن عصر، فلسطین جزئی از  امپراطوری عثمانی محسوب می شد و تضعیف عثمانی، فرصتی کم نظیر را در اختیار یهود قرار داده بود تا به کمک قدرت های اروپایی به رویای دیرینه خود دست یابند. بر این اساس فعالیت های خود را شدت بخشیده و سلسله اقداماتی را در راستای همراه ساختن قدرت های آن عصر انجام دادند. مهم ترین کشوری که در آن دوران می توانست به یهودی ها جهت دستیابی به هدف خود کمک کند بریتانیا بود که کشورهای زیادی را تحت سیطره و استعمار خود داشت.

شب هنگام که هابیت جوان مشغول خوردن شام است تعدادی مهمان ناخوانده به خانه اش آمده و جلسه ای را برگزار می کنند. در اثنای این جلسه، گاندولف یک نقشه قدیمی روی میز گذاشته و مطالبی درباره سرزمین باستانی دورف ها می گوید. یکی از دورف ها می گوید که بررسی نشانه ها، گویای این واقعیت است که اکنون زمان وقوع پیشگویی فرا رسیده است. سپس دورف پیری که در جمع حضور دارد یک قرارداد به هابیت می دهد تا پس از مطالعه امضا کند.

یکی از افرادی که نقش موثری در به نتیجه رسیدن تلاش های یهود در اشغال فلسطین داشت، «ولیام هشلر» اسقف آنگلیکن در وین پایتخت اتریش بود. وی در سال ۱۸۸۰  نظریه ای را مطرح ساخت که بر اساس آن، پروژه صهیونی را یک پروژه الهی معرفی کرده و تلاش برای تحقق آن را مطابق با آموزه های تورات دانست. وی دو سال بعد کتابی با عنوان «بازگشت یهودیان به فلسطین بر اساس پیشگویی ها» را به رشته تحریر درآورد. این فعالیت ها مقدمه آشنایی وی با نظریات هرتزل گردید. وی با استفاده از نفوذ مذهبی و سیاسی خود توانست جلساتی را برای دیدار هرتزل با پادشاه آلمان و سلطان عثمانی ترتیب دهد. هدف اصلی این دیدارها، متقاعد ساختن آنها برای کمک به تشکیل کشوری یهودی در فلسظین بود؛ اما این تلاش ها با نتایج دلخواه یهود همراه نبود. هشلر پس از قطع امید از آلمان و عثمانی به سراغ انگلیس رفت و در سال ۱۹۰۵ توانست مقدمات دیدار هرتزل با «آرتور جیمز بالفور» وزیر امور خارجه این کشور را فراهم سازد.

در ادامه فیلم، شاهد نارضایتی هابیت از حضور دورف ها در خانه اش هستیم و این نارضایتی باعث می شود تا درصدد بیرون راندن آنها را از خانه خود بر بیاید.

این مسئله به حضور یهودی ها در انگلستان در سال های پایانی قرن ۱۹ اشاره دارد که موجب ایجاد نارضایتی شهروندان انگلستانی گردیده بود. موضوعی که در منابع تاریخی بدان اشاره شده و یکی از زمینه های موافقت دولت انگلستان با تشکیل کشوری مستقل برای یهودیان به شمار مکی آید. به عنوان مثال «دیوید هرست» در کتاب «تفنگ و شاخه زیتون» می گوید: در اواخر قرن نوزدهم میلادی انگلستان مملو از مهاجران یهودی بود که از کشورهای اروپای شرقی به این کشور سرازیر می‌شدند. هر روزه در خیابان‌های لندن علیه آنان تظاهرات و شورش برپا می‌شد…

«پایان قسمت اول»

لینک کوتاه : http://pasazfarda.ir/?p=699

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.