7
سینمای استراتژیک

تحلیل فیلم هابیت (بخش دوم) The Hobbit

  • کد خبر : 729
  • 25 دی 1399 - 22:06
تحلیل فیلم هابیت  (بخش دوم)   The Hobbit

فیلم هابیت به کارگردانی «پیتر جکسون» کارگردان معروف هالیوود که خالق آثاری مانند سه گانه «ارباب حلقه ها» است، از جمله فیلم های نمادگرا و رازآلودی است که بیننده را دنیایی از شگفتی ها و رمز و رازهای باستانی آشنا می سازد. حدود ده سال پس از اکران سه گانه «ارباب حلقه ها» که توانست […]

فیلم هابیت به کارگردانی «پیتر جکسون» کارگردان معروف هالیوود که خالق آثاری مانند سه گانه «ارباب حلقه ها» است، از جمله فیلم های نمادگرا و رازآلودی است که بیننده را دنیایی از شگفتی ها و رمز و رازهای باستانی آشنا می سازد. حدود ده سال پس از اکران سه گانه «ارباب حلقه ها» که توانست چندین جایزه اسکار را از آن خود کند، پیتر جکسون، اقدام به ساخت اثر دیگری از «تالکین» نمود. فیلم «هابیت؛ یک سفر غیر منتظره» بخشی نخست یکی از کتاب های تالکین را شامل می شود که جکسون و همکارانش مقداری تغییر در آن داده و فیلم مذکور را به مخاطبان سینما عرضه داشته اند.

 

 

 

پس از مطرح شدن پیشنهاد همکاری از سوی دورف ها و گاندولف، هابیت از پذیرش آن امتناع کرده و از آنها فاصله می گیرد. اما گاندولف به سراغ او آمده و تلاش می کند که وی را راضی کند. در این صحنه شاهد گفتگوی این دو نفر هستیم. گاندولف از هابیت می خواهد که زندگی بی اهمیت خود در شایر را رها کرده و به استقبال زندگی پر هیجان بیرون برود. هابیت با قاطعیت به نام خانوادگی خود اشاره کرده و می گوید: «من یک بگینز هستم و به اینجا تعلق دارم». گاندولف به او می گوید که نیمی از وجود تو متعلق به خانواده مادریت است. سپس به یکی از دایی های بزرگ هابیت اشاره کرده و از دلاوری های وی سخن می گوید و این مسئله هابیت را به فکر فرو می برد…

فیلم در این بخش به مذاکرات سران یهود با دولت انگلستان طی سال های ابتدایی قرن ۲۰ اشاره دارد. زمانی که مذاکره میان هرتزل و دیگر سران یهودی از جمله لرد «روچیلد» با بالفور وزیر امور خارجه بریتانیا ادامه یافته و آنها در نهایت موفق می شوند وی را با پروژه خود همراه سازند. یکی از دلایل همراه شدن بالفور با پروژه یهود، عقاید مذهبی و باورهای خانوادگی وی درباره تشکیل کشور یهود بود. اشاره گاندولف به خانواده مادری هابیت در این بخش از فیلم به همین مسئله مربوط می شود. خانواده مادری بالفور از مسیحیان متعصب انگلستان بوده و اعتقاد محکمی به پیشگویی های انجیلی و عقاید تبشیری پیرامون بازگشت مجدد مسیح داشتند. بر اساس این پیشگویی ها، یکی از پیش زمینه های مهم این ظهور، تشکیل کشور یهود در فلسطین است.

این عقاید بالفور  را می توان در کتابی تحت عنوان “Theism and Humanity”  مشاهده نمود. وی در این کتاب می گوید: «خداوند به یهودیان وعده داده است که به سرزمین موعود باز خواهند گشت. این مسئله، مقدمه بازگشت دوم مسیح است. بازگشت دوم مسیح، رهایی بشر از پلیدی ها را در پی خواهد داشت. پس از آن صلح به مدت ۱۰۰۰ سال فرا گیر شده، سپس قیامت برپا می شود و همه چیز پایان خواهد یافت. 

 

 

صبح روز بعد هابیت از خواب بیدار شده و می بیند که مهمانانش خانه را مرتب کرده و رفته اند. سپس متوجه متن قرارداد روی میز می شود که گاندولف آن را برای وی به جا گذاشته است. هابیت تصمیم خود را گرفته و قرارداد را امضا کرده و خود را به گروه دورف ها می رساند.

تلاش های یهودیان در انگلیس به نتیجه رسیده و موفق می شوند تا رضایت بالفور وزیر امور خارجه وقت این کشور را جلب کنند. بدین ترتیب در دوم نوامبر ۱۹۱۷ بالفور طی اعلامیه ای موافقت خود را با تشکیل کشور یهودی در فلسطین اعلام می کند. متن این اعلامیه که به اعلامیه بالفور معروف است به شرح زیر می باشد:

 لرد روچیلد گرامی

بسیار خوشوقتم که از جانب دولت اعلی‌حضرت همدردی و هم‌دلی خود با خواسته‌ها و آرزوهای یهودیان صهیونیست که به هیئت وزیران تقدیم و با آن موافقت شده، ابلاغ نمایم. دولت اعلی‌حضرت تأسیس وطن ملی برای ملت یهود در فلسطین را با علاقه دنبال می‌کند و برای فراهم کردن امکان برپایی آن تمام تلاش خود را خواهد کرد. اما باید به روشنی دانست که هرگز نباید کاری بر خلاف و به زیان حقوق مدنی و مذهبی گروه‌های غیر یهودی ساکن فلسطین یا حقوق و موقعیت قانونی یهودیان در دیگر کشورها انجام شود. سپاسگزار خواهم شد اگر این بیانیه را به اتحادیه صهیونیسم برسانید.          

 

                                                                                                          آرتور بالفور

 

 

 

در این سکانس اگر به متن قراردادی که دورف ها برای هابیت روی میز قرار داده اند دقت کنیم کاغذی کوچک به سمت چپ آن ضمیمه شده که در آن، متنی کوتاه به انگلیسی نوشته شده است.

حال به شکل کاغذ و خطی که در متن اعلامیه معروف بالفور در سال ۱۹۱۷ استفاده شده و امضای او در پایش وجود دارد توجه کنید:

 

 

 

گروه دورف ها پس از پیوستن هابیت به سفر خود را آغاز کرده و شب را در کوهی مستقر می شوند. نیمه های شب، صدای وحشتناکی به گوش می رسد. هابیت از بقیه درباره منشا صدا سوال می کند و آنها می گویند که این صدا متعلق به موجودات خطرناکی به نام «اورک» است. همین مسئله دستاویزی می شود تا پیرترین عضو گروه، ماجرایی قدیمی را درباره اورک ها بازگو کند. ماجرا مربوط به جنگی است که سال ها قبل اتفاق افتاده و رئیس اورک ها که موجود خبیث و بی رحمی به نام «آزوگ» است با دورف ها وارد جنگ می شود.

زمان فیلم از اینجا به بعد مربوط به سال های مابین دو جنگ جهانی است و هر چه جلوتر برویم فیلم به وقایع جنگ جهانی دوم نزدیک تر می شود. طی سال های مابین دو جنگ جهانی، فلسطین تحت قیمومیت بریتانیا قرار داشت و یهودی ها نیز تمام امور مربوط به تشکیل کشور یهود را با آن ها هماهنگ می کردند. به همین دلیل هابیت در تمام طول  سفر با گروه دورف ها همراه است. 

 

 

 

دورف پیر برای هابیت و بقیه گروه تعریف می کند که سال ها قبل برای پس گرفتن سرزمین خود اقدام کردیم اما آزوگ و افرادش در مقابل ما قرار گرفتند. آن جنگ، دورف ها در حال شکست خوردن بودند. اما شاهزاده جوان آنها دست آزوگ را قطع کرده و پس از آن دورف ها موفق می شوند دشمن را شکست دهند.

این بخش از فیلم درباره جنگ جهانی اول و تلاش یهود برای دستیابی به فلسطین است. آزوگ و اورک های تحت فرمان وی نیز نماد کشور آلمان هستند که یهودی ها همواره از آنها به عنوان دشمن خود یاد کرده و مسائل مختلفی را به آنها نسبت می دهند.

در جنگ جهانی اول، فلسطین بخشی از امپراطوری عثمانی بود و آلمان برای مقابله با انگلستان و روسیه و متحدان آنها به عثمانی نزدیک شده بود. اینکه دورف پیر در جایی از فیلم می گوید که ما برای بازپس گرفتن سرزمین خود اقدام کردیم اما دشمن ما زودتر به آنجا رسیده بود به اتحاد آلمان با عثمانی اشاره دارد.

در این سکانس، در پایان جنگ، دست آزوگ قطع شده و ارتش وی شکست می خورد؛ اما آزوگ کشته نمی شود. در ادامه فیلم خواهیم دید که آزوگ بار دیگر به جنگ با دورف ها آمده و ماجراهای دیگری را رقم می زند که بیانگر خیزش مجدد آلمان و برپایی جنگ جهانی دوم است. در قسمت های مربوط به آن توضیحات بیشتری ارائه خواهد شد.منظور از موریا نیز همان تپه باستانی در منابع یهود است که بر اساس اعتقاد آنان ابراهیم فرزندش اسحاق را برای قربانی به آنجا برد و بعدها معبد سلیمان روی آن ساخته شد.

 

 

پس از آنکه دورف پیر، ماجرای جنگ بزرگ دورف ها با آزوگ را برای گروه تعریف می کند، هابیت می پرسد: بعد از قطع شدن دست آزوگ چه بلایی سر او آمد؟  شاهزاده دورف ها پاسخ می دهد : آزوگ به گوشه ای خزید و مدتی بعد از شدت جراحت مرد. در این لحظه گاندولف که از قدرتی ماورایی برخوردار است و توانایی دیدن آینده را دارد نگاهی معنا دار به دورف پیر انداخته و آه می کشد. سپس دوربین به آن سوی پرتگاهی که گروه در آن اتراق کرده می چرخد و دسته ای از ارگ ها را می بینیم که از دور به گروه و آتشی که افروخته اند نگاه می کنند. یکی از ارگ ها به دوستش می گوید: به رئیس پیغام بدهید که دورف های کثیف را پیدا کردیم.

 

در این سکانس، مخاطب متوجه زنده بودن آزوگ و تعقیب گروه توسط ارتش وی می شود. این بخش از فیلم به سال های ماقبل جنگ جهانی دوم و دشمنی آلمانی ها با یهود اشاره دارد که طبق ادعای آنها، همین دشمنی طی سال های بعد منجر به وقوع نسل کشی و هالوکاست شده است. 

 

 

گروه به سفر خود ادامه داده و در هنگام حرکت از میان جنگل، باران شدیدی شروع به باریدن می کند. یکی از دورف ها از گاندولف می خواهد که باران را متوقف کند و گاندولف پاسخ می دهد که قادر به انجام چنین کاری نیست و اگر خواهان انجام چنین کارهایی هستید باید جادوگر دیگری را برای خود پیدا کنید. هابیت کنجکاو شده و از او می پرسد که جادوگران دیگری هم وجود دارند؟

گاندولف پاسخ می دهد که ۵ جادوگر دیگر وجود دارد. سپس به معرفی آنها می پردازد. بزرگترین آنها «سارومان» است که لباس سفیدی بر تن دارد. سپس به یکی دیگر از جادوگران به نام «راداگاست قهوه ای» اشاره کرده و می گوید که راداگاست در جنگل های پهناور شرقی زندگی می کند. او موجودی مهربان است و بیشتر به حیوانات علاقه دارد…

 

در فیلم هابیت از دین و پیامبران آن تحت عنوان جادو و جادوگر یاد می شود. سارومان سفید پوش نماد مسیحیت است. این مسئله را در فیلم ارباب حلقه ها با وضوح بیشتری می توان مشاهده کرد که در جای خود به آن خواهیم پرداخت. گاندولف، نماد دین یهود و جلوه ای آسمانی و ماورائی از شخصیت حضرت موسی ع است که در حوادث سخت با یهود همراه بوده و گره های موجود بر سر راه آنها را می گشاید که درادامه فیلم شواهد بیشتری در این باره خواهیم آورد. اما راداگاست با توجه به توصیفات گاندولف می توان فهمید که به یکی از ادیان شرقی اشاره دارد. استقرار در شرق دنیا، مهربان بودن و علاقه به حیوانات و ممنوع بودن قربانی کردن آنها از ویژگی های دین بودا است.  فردگرایى نیز یکی از ویژگی های شاخص بودائیسم است و راداگاست نیز همچون بودا از جامعه جدا شده و براى رسیدن به «نیروانا» به تنهایی در جنگل زندگی می کند.

 

 

در ادامه فیلم با شخصیت راداگاست آشنا می شویم که در جنگل های شرق مشغول گشت و گذار است و با مشکلی بزرگ مواجه شده است. یک بیماری مرموز و ناشناخته در جنگل های شرقی به وجود آمده و حیوانات و گیاهان را مسموم کرده است. راداگاست در نهایت متوجه می شود که این بیماری در حقیقت یک جادوی سیاه و بسیار قدرتمند است و به دنبال کشف منشا آن می رود.

آنچه در این بخش از فیلم به عنوان جادوی سیاه و قدرتمند معرفی شده است، گسترش اسلام در شرق جهان و تحولات آخرالزمانی مربوط به ظهور است که در ادامه فیلم با وضوح بیشتری درباره آن سخن گفته می شود.

 

 

گروه دورف پس از عبور از کوه ها و دشتها به سرزمین جدیدی وارد شده و شب را در جنگلی به استراحت می پردازد. در آن جنگل، سه غول بزرگ وجود دارند که اسب های آنها را برای شام خود می دزدند. هابیت تلاش می کند که مخفیانه به آنها نزدیک شده و اسب ها را نجات دهد؛ اما غول ها که در کنار آتش نشسته و مشغول آشپزی هستند او را دیده و همین مسئله موجب ورود گروه به جنگی سخت با سه غول شده و در نهایت غول ها تمام اعضای گروه را به اسارت درآورده و مشغول کباب کردن آنها می شوند.

سکانس مذکور به وقایع تاریخی منطقه شمال آفریقا در حین جنگ جهانی دوم اشاره دارد. سه غول بزرگ نیز نماد سه سازه بزرگ در این منطقه است که در سکانس بعد کارگردان به شکل خاصی آنها را به تصویر کشیده است.

طبق ادعای یهود، کشورهای مستعمره فرانسه در نوار شمالی آفریقا در طول جنگ جهانی دوم، قوانین نژادپرستانه ای را علیه یهودی های ساکن این منطقه به اجرا گذاشته بودند. بر اساس این قوانین، حکومت ها می توانستند یهودی ها را زندانی کرده و شکنجه نمایند. در برخی موارد نیز حکومت ها این اختیار را داشتند تا یهودی های متخلف را به اردوگاه های کار اجباری فرستاده و مورد استثمار قرار دهند. در بحبوحه اقدامات نظامی جنگ جهانی دوم، جنگی رسانه ای و دیپلماتیک نیز پیرامون وضعیت حقوقی یهودیان در کشورهای شمال آفریقا به راه افتاد که سخنرانی تند «روزولت» در در ۱۷ نوامبر ۱۹۴۲ و مقالات و خبرهای متعددی که در این سال ها در مطبوعات آمریکا منتشر می شد از نمونه های آن به شمار می رود. «دارلان» نماینده ارشد آفریقای شمالی فرانسه که یکی از مخالفان جدی تغییر قوانین در مستعمره های شمال آفریقا بود، در شب کریسمس ۱۹۴۲ ترور شد و همین مسئله موجب فراهم شدن مقدمات تغییر قانون مذکور گردید. سرانجام در ۱۴ مارس ۱۹۴۳ ژنرال «هانری ژیرو» به عنوان نماینده ارشد جدید فرانسه در آفریقای شمالی در یک سخنرانی به طور رسمی قوانین نژادپرستانه و تبعیض آمیز در شمال آفریقا را به نفوذ آلمان نازی در حکومت فرانسه مربوط دانسته و آنها را لغو کرد. این مسئله به مرور موجب کسب آزادی اجتماعی یهودیان و احقاق حقوق مدنی آنها گردید. لازم به ذکر است که این تحولات تنها به لغو قوانین مذکور در نوار شمالی آفریقا مرتبط نیست و درک عمیق نقش آنها در نتیجه جنگ جهانی دوم نیاز به تحلیلی جداگانه و مفصل دارد…

 

 

وقتی گروه دورف ها توسط سه غول به اسارت در می آیند، غول ها مشغول کباب کردن تعدادی از آنها می شوند. بقیه آنها نیز در گوشه ای زندانی شده اند. در این میان گفتگویی میان هابیت و سه غول شکل گرفته و در نهایت گاندولف در نقش منجی ظاهر شده و با زدن عصای خود به سنگ بزرگی که کنار غول ها وجود دارد موجب رسیدن نور خورشید به غول ها و سنگ شدن آنها می شود.

این بخش از فیلم نیز به تحولات کشورهای مستعمره فرانسه در طول جنگ جهانی دوم مربوط می شود. در این سکانس سه غول بزرگ وجود دارد که تبدیل به سنگ می شوند. سه سازه سنگی غول آسا که نماد هرام ثلاثه مصر است و کارگردان از آنها به عنوان نماد شمال آفریقا استفاده کرده است.

در جنگ جهانی دوم کشور مصر، پایگاه نیروهای‌ آلمانی‌ به‌ شمار می‌رفت‌. «علی‌ ماهر» نخست‌وزیر وقت مصر طرفدار آلمان بود و سیاست های جانبدارانه ای نسبت به متحدین‌ را دنبال می کرد. ‌ وی در این راستا توانست «حزب‌ سوسیالیست اسلامی» و‌ «جمعیت‌ جوانان‌ مسلمان» مصر را علیه متفقین متحد نماید. اما در نهایت انگلستان و متفقین با حمایت آمریکا و کنگره جهانی یهود توانستند مخالفان را از صحنه قدرت کنار زده و شرایط را به نفع خود تغییر دهند.

نکته دیگری که در این سکانس باید مورد توجه قرار گیرد. شخصیت گاندولف است. در لحظاتی که گروه تسلیم شده و هیچ راه نجاتی وجود ندارد گاندولف در نقش یک منجی ظهور کرده و با زدن عصای خود به سنگ، یهودیان را از مهلکه نجات می دهد. این مسئله در منابع تاریخی یهود و در قرآن نیز به صراحت ذکر شده است. در ماجرای استسقای بنی اسرائیل از موسی ع در فصل ۱۷ سفر خروج تورات به این موضوع اشاره شده که موسی ع با زدن عصای خود به سنگ موجب نجات قومش گردید…

گاندولف نماد حضرت موسی ع منجی بزرگ بنی اسرائیل است که یهود ارزش و احترام بی نظیری برای وی قائل بوده و بسیاری از آثار معروف هالیوود بر اساس زندگینامه وی ساخته شده است. عصای خاصی که در دست گاندولف وجود دارد همان عصای موسی ع است که در مواقع لزوم از آن برای نجات گروه استفاده میکند.

مسئله بعدی، شکنجه شدن یهود توسط سه غول بزرگ است که علاوه بر اشاره به وقایع جنگ جهانی دوم در شمال آفریقا، یادآور بخش هایی از تاریخ یهود در عهد باستان است. انتخاب سه غول سنگی که نماد مقبره سه فرعون بزرگ مصر است، ناخودآگاه وقایع اسارت و شکنجه یهود توسط فراعنه مصری را ذهن تداعی می کند که با آمدن موسی ع به عنوان منجی خاتمه یافته و به مرگ فرعون و نجات بنی اسرائیل از اسارت منجر می شود. انتخاب مصر و اهرام ثلاثه برای اشاره به منطقه شمال آفریقا به صورت عامدانه بوده و کارگردان قصد دارد شکنجه های یهود در شمال آفریقا در قرن بیستم را به شکنجه آنان توسط فراعنه در همین منطقه که در منابع یهود ذکر شده گره بزند.

 

 

گروه دروف ها پس از نابودی غول ها به سلاح هایی باستانی دست می یابند و از آنها برای جنگ های پیش رو بهره می برند. سپس راداگاست قهوه ای که پیش از این با او آشنا شدیم به آنجا آمده و به گاندولف و گروه درباره خطر بزرگی که در شرق جهان در حال شکل گیری است هشدار می دهد. راداگاست می گوید پس از مشاهده آثار جادوی سیاه در شرق به سراغ  منشا آن یعنی قلعه باستانی رفتم و در آنجا موجودی خطرناک را دیدم. سایه ای از دوران باستان، کسی که می تواند روح مردگان را احضار کند.

در این سکانس، شاهد موضوعی بسیار قابل تامل هستیم که بیننده را نسبت به نحوه نگاه کارگردانان هالیوودی پیرامون عقاید آخرالزمانی دشمنان خود آگاه می سازد. در ابتدا شاهد جنگیدین راداگاست با یک روح باستانی هستیم که پوششی شبیه به لباس اعراب بر تن دارد. توصیفی که راداگاست از موجود مذکور دارد بسیار قابل تامل است. سایه ای از دوران باستان لفظ معناداری است که نشان دهنده مطالعه دقیق منابع و روایات شیعه توسط نویسنده و کارگردان فیلم است. به دلیل غایب بودن حضرت از انظار عمومی او را تحت عنوان سایه معرفی کرده است. تعلق داشتن به دوران باستان نیز اشاره به عمر طولانی حضرت دارد. اماویژگی بسیار مهمی که در این بخش از فیلم بدان اشاره می شود توانایی احضار مردگان است که به یکی از عقاید مهم شیعه یعنی بحث «رجعت» تاکید دارد. برای نمونه، فرازهایی از دعای عهد که به بحث رجعت اشاره دارد را می آوریم:  

اللَّهُمَّ إِنْ حَالَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَى عِبَادِکَ حَتْما مَقْضِیّا ،

خدایا اگر بین من و او (امام زمان عجج)، مرگى که بر بندگانت حتم و قطعى ساختى، حائل شد،

فَأَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی

مرا،  کفن پوشیده از قبر بیرون آور،

مُؤْتَزِرا کَفَنِی شَاهِرا سَیْفِی مُجَرِّدا قَنَاتِی مُلَبِّیا دَعْوَهَ الدَّاعِی فِی الْحَاضِرِ وَ الْبَادِی

با شمشیر از نیام برکشیده و نیزه افراشته، در حالی که اجایت کننده دعوت آن دعوت کننده، در میان شهر و بادیه هستم.

 

 

گروه دورف ها قدم به منطقه ای جدید گذاشته و در آنجا توسط اورک ها مورد تعقیب و محاصره قرار می گیرد. اما گاندولف بار دیگر در قامت یک منجی ظاهر شده و آنها را نجات می دهد.

این سکانس به تعقیب و کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم توسط ارتش آلمان نازی اشاره دارد که فیلم های زیادی نیز در این ارتباط ساخته شده است.

«پایان قسمت دوم»

لینک کوتاه : http://pasazfarda.ir/?p=729

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.