2
سینمای استرتژیک

تحلیل فیلم هابیت (بخش سوم) The Hobbit

  • کد خبر : 755
  • 26 دی 1399 - 11:13
تحلیل فیلم هابیت  (بخش سوم)   The Hobbit

در قسمت قبل دیدیم که هابیت به همراه گروه دورف ها راهی سفر شده و در مسیر با سه غول بزرگ درگیر می شوند. سپس راداگاست به سوی آنها آمده و درباره نزدیک شدن ظهور سایه ای باستانی که توانایی احضار مردگان را دارد به گروه هشدار می دهد. گروه به سفر خود ادامه داده […]

در قسمت قبل دیدیم که هابیت به همراه گروه دورف ها راهی سفر شده و در مسیر با سه غول بزرگ درگیر می شوند. سپس راداگاست به سوی آنها آمده و درباره نزدیک شدن ظهور سایه ای باستانی که توانایی احضار مردگان را دارد به گروه هشدار می دهد. گروه به سفر خود ادامه داده و توسط افراد آزوگ مورد تعقیب قرار می گیرد. فیلم از اینجا به بعد به بخش های هیجان انگیز خود نزدیک شده و اتفاقات مهمی برای گروه رخ می دهد. توجه شما را به ادامه تحلیل جلب می کنیم..

گاندولف، گروه را به غاری می برد که انتهای آن به سرزمین اسرار آمیزی منتهی می شود. دورف ها برای رسیدن به آنجا از مسیرهای پیچ در پیچ و صعب العبور می گذرند و در نهایت به سرزمین موجوداتی اسرار آمیز یعنی الف ها می رسند. در آنجا از رئیس الف ها برای خواندن نوشته های نامرئی نقشه خود کمک می گیرند.

این سکانس به استفاده گروه مذکور از قدرت اجنه جهت درک راز و رمزهای امور و استفاده از آن اشاره شده است. پیچ و خم های سخت مسیری که برای رسیدن به سرزمین الف ها نشان داده می شود در واقع همان مراسم و آیین خاصی است که برای ارتباط با اجنه مورد استفاده قرار می گیرد…

همزمان با ورود گروه به سرزمین الف ها جلسه ای چهارنفره در آنجا تشکیل می شود. گاندولف، سارومان، رئیس الف ها و یک زن با شمایل الهه در آن حضور داشته و درباره اقدام دورف ها برای بازپس گیری سرزمینشان بحث می کنند. سارومان و رئیس الف ها با اقدام گروه دورف ها مخالف بوده و این کار را خطرناک توصیف می کنند؛ زیرا موجب بیداری دشمنان و اتحاد آنها خواهد شد…

جلسه چهار نفره ای که در این بخش از فیلم وجود دارد پیرامون حرکت یهود برای ایجاد کشوری یهودی در فلسطین و نگرانی های موجود از تاثیر آن در شعله ور شدن مجدد جنگ های صلیبی است. در صحنه ای از این جلسه پادشاه الف ها می گوید: اینکار می تواند آتش جنگ را شعله ور ساخته و به ۴۰۰ سال صلح و آرامش پایان دهد. منظور وی از ۴۰۰ سال صلح دقیقا همان پایان قطعی جنگ های صلیبی میان مسلمانان و مسیحیان است. به اعتقاد برخی از مورخان، جنگ های صلیبی در سال ۱۲۹۱ به پایان رسید؛ اما برخی دیگر از مورخان تلاش های پراکنده پاپ و کلیسا برای بازپس گیری بیت المقدس و مناطق اطراف آنها که تا قرن ۱۶ ادامه داشت را نیز جزو جنگ های صلیبی می دانند. به اعتقاد آنها تا زمانی که تلاش های اروپاییان برای بازپس گیری مناطق مورد نزاع ادامه داشته جنگ به پایان نرسیده بود. در قرن ۱۶ به دنبال شکل گیری نهضت پروتستان در اروپا، قدرت کلیسا کاهش یافته و همین مسئله موجب شد تا پاپ اعزام نیروهای جدید به جنگ با مسلمانان را کنار بگذارد. سخن رئیس الف ها به ۴۰۰ صلح نیز به همین موضوع اشاره دارد.

نکته بسیار جالب دیگری که نشان دهنده اشاره به اسلام در جلسه مذکور است، به موسیقی متن فیلم مربوط می شود. هنگامی که گاندولف برای اثبات حرف خود درباره آشکار شدن نشانه های ظهور امام زمان عجج شمشیری که از راداگاست گرفته را روی میز می گذارد، زنی که در پشت سر وی قرار دارد به شمشیر نزدیک شده و داستانی از صاحب شمشیر و حکومت وی در قدیم را روایت می کند. پادشاهی به نام آنگمار…

هنگامی که زن مذکور داستان را آغاز می کند موسیقی متن فیلم تغییر کرده و کارگردان از این طریق نشان می دهد که منظور وی از آنگمار و حکومت وی چه چیزی است.

به موسیقی آشنایی که از ثانیه ۲۰ کلیپ بالا شروع به پخش شدن می کند دقت کنید. موسیقی فیلم «محمد رسول الله» یا همان «رسالت» به کارگردانی «مصطفی عقاد» به طور نامحسوسی در فیلم جای گذاری شده است.

برای درک بهتر موضوع، قسمتی از موسیقی متن فیلم مذکور که در فیلم هابیت مورد استفاده قرار گرفته است را می آوریم:

به ۳۰ ثانیه ابتدایی این موسیقی با دقت گوش دهید و با موسیقی متن فیلم هابیت در این بخش مقایسه کنید.

در جلسه ای چهارنفره ای که در سرزمین الف ها تشکیل شده است سارومان به هیچ وجه حاضر نیست که اقدام دورف ها در پس گرفتن سرزمینشان را بپذیرد. به همین دلیل در صحنه ای از فیلم، زنی که در جلسه حضور دارد از گاندولف می خواهد شمشیری که از راداگاست گرفته است را به حضار نشان دهد. گاندولف شمشیر را روی میز می گذارد و همه با تعجب و ترس به آن خیره می شوند…

شمشیری که در این صحنه توسط گاندولف روی میز گذاشته می شود «ذوالفقار» حضرت علی ع است. مسئله قابل توجه در فیلم هابیت اشراف نویسنده و کارگردان فیلم بر منابع روایی شیعه است.  در معنای ذوالفقار و شکل ظاهری آن اختلاف نظرهایی وجود دارد؛ اما آنچه بیشتر مورد تایید قرار گرفته دو معناست.

«ذوالفَقار‌» برگرفته از فَقَره و فَقَرات بوده و به معنای صاحب فقرات است.

به عنوان مثال، شیخ صدوق در علل الشرایع، ج۱، ص۱۶۰ در تعریف ذوالفقار آورد هاست که : فقره به معنای مهره کمر است. گفته شده است چون بر پشت این شمشیر خراش‌های پست و هموار بوده، آن را بدین نام خوانده‌اند.

اگر به شمشیری که راداگاست روی میز قرار می دهد دقت کنید شیارهایی را روی تیغه آن مشاهده می کنید. همچنین دسته سیاه رنگ شمشیر نیز متشکل از مهره های به هم پیوسته شبیه ستون فقرات است.

در منابع روایی مختلف ذکر شده است که امام زمان عجج در هنگام ظهور شمشیر حضرت علی ع را در دست دارد و کارگردان برای اشاره به خطر ظهور این نماد را در کنار نمادهای اسلامی که در سکانس قبل درباره آنها توضیح دادیم قرار داده است.  

در ادامه فیلم گروه دورف ها به منطقه ای کوهستانی می رسد و ناگهان با صحنه ای غیر منتظره مواجه می شود. غول های سنگی از دیواره کوه جدا شده و در حال نبرد با یکدیگر هستند. گروه دورف ها که خود را در وسط میدان جنگ غول های سنگی مشاهده می کند در تلاش است تا از این جنگ آسیب نبیند. در بخشی از این گریز گروهی، هابیت در لبه پرتگاه آویزان شده و در آستانه سقوط قرار می گیرد؛ اما دورف ها در نهایت او را نجات می دهند.

این سکانس حضور یهودی ها در کوران جنگ جهانی دوم را نشان می دهد که قدرت های بزرگ آن روزگار با یکدیگر درگیر شده و یهودی ها مجبور بودند از کشوری به کشور دیگر فرار کنند. پریدن گروه از روی بدن غول ها به بدن غول دیگر و انشقاق آنها القا کننده روند فرار و پراکنده شدن آنها در سال های جنگ است. زمان فیلم در این بخش به حمله هیتلر به انگلیس و شوروی سابق اختصاص دارد.

در صحنه ای که هابیت تا آستانه سقوط پیش می رود کارگردان تلاش کرده تا بمباران شدید شهرهای انگلستان توسط هواپیماهای پر تعداد آلمان را تداعی کند. در آن سال ها تمام زیرساخت های انگلیس توسط آلمانی ها تخریب شد و این کشور را در آستانه شکست قرار گرفت؛ اما کمک هایی که از طرف متحدان به این کشور رسید مانع سقوط آن شد. اسناد بسیاری وجود دارد که اثبات می کند وضعیت مالی یهودیان و کمک های آنان، تأثیر مهمی بر پیروزی در متفقین در این جنگ داشته است…

گروه پس از عبور از کوهستان در غاری به استراحت می پردازد ناگهان زمین زیر پای آنها شروع به شکافته شدن کرده و به زیر کشیده می شوند. پس از طی مسافتی به درون یک حصار می افتند. سپس موجوداتی بسیار زشت و وحشی به سراغ آنها آمده و دستگیرشان می کنند. در این میان هابیت از دید آنها پنهان مانده از گروه جدا می شود. هابیت با موجود دیگری که در آن حوالی زندگی می کند درگیر شده  و به پایین پرتگاه سقوط می کند.

این بخش به زمانی اشاره دارد که هیتلر به طور ناگهانی به سمت متحد خود یعنی شوروی چرخیده و با ارتش خود، این کشور را مورد حمله قرار داد. در این هنگام متفقین برای کمک به شوروی به فکر راه چاره افتاده و اقدامی مهم را در دستور کار خود قرار دادند.

موجودات زشت و وحشی گروه دورف ها را نزد پادشاه خود می برند. پادشاه آنها، موجودی غول پیکر و بسیار زشت است که شخصیتی خشن و احمق دارد. با ورود گروه به قصرش از تخت پایین آمده و آنها را تهدید می کند…

سرزمین جدیدی که دورف ها به آن وارد شده اند ایران است و موجودات زشت و پلیدی که در این بخش از فیلم مشاهده می کنیم ایرانی ها هستند. کارگردان فیلم برای اشاره به ایران از چند المان خاص استفاده کرده است که به توضیح برخی از آنها خواهیم پرداخت. هنگامی که گروه دورف ها را نزد پادشاه می آورند، پادشاه موجودات زشت از تخت خود پایین می آید. اگر به نحوه پایین آمدن وی از تخت دقت کنیم متوجه می شویم که تخت وی پله ندارد و تعدادی از افرادش، در زیر پایش جمع شده و نقش پله را ایفا می کنند. سپس پادشاه پای خود را روی آنها گذاشته و از تخت پایین می آید. دوربین به طور عامدانه روی پای غول زوم می کند تا به نکته ای بسیار مهم اشاره نماید. این صحنه از فیلم ضد ایرانی ۳۰۰ الگو برداری شده است. برای درک بهتر موضوع، سکانس مربوطه از فیلم ۳۰۰ را در زیر می آوریم:

در فیلم ۳۰۰ وقتی خشایارشاه در عبور از تنگه ناکام می ماند به پادشاه یونانی ها پیشنهاد مذاکره می دهد. توافق شده تا مذاکره در ساحل انجام شود و پادشاه یونانی ها به محل ملاقات آمده و در انتظار خشایارشاه است. تعدادی از بردگان تخت خشایار را بر دوش خود حمل کرده و به محل ملاقات می آورند. هنگام پایین آمدن خشایار عده ای از افرادش در زیر پای وی خم شده و نقش پله را ایفا می کنند. سپس وی پای خود را روی آنها گذاشته و از تخت پایین می آید. هنر نمادگرایی…

پادشاه پس از گفتگو با دورف ها، شاهزاده آنها را شناخته و به یکی از افرادش دستور می دهد که آزوگ پیغام دهد که آنها را پیدا کرده است. سپس در اثر یک اتفاق به افرادش دستور می دهد که آنها را بکشند. افراد وی نیز به گروه دورف ها حمله کرده و شرایط برای آنان بسیار خطرناک می شود. در آخرین لحظه نور سفید شدیدی در فضا تشعشع یافته و پادشاه و افرادش را به گوشه پرتاب می کند. سپس دوربین به سراغ منشا نور رفته و چهره گاندولف پدیدار می شود.

در این سکانس دو موضوع مهم وجود دارد.

نخست پیغام فرستادن پادشاه برای آزوگ است که قصد دارد گروه دورف ها را به وی تحویل دهد. این مسئله به معنای طرفداری وی از آزوگ و همسو بودن با وی در دشمنی با دورف هاست. در زمان ورود متفقین به ایران، رضا خان به عنوان پادشاه کشور حکومت می کرد و غول زشت و بزرگی که در این صحنه وجود دارد نماد وی می باشد. در آن زمان، ارتش هیتلر لهستان را تصرف کرده و وارد خاک شوروی شده بود. متفقین برای ارسال نیرو و تجهیزات به شوروی دو مسیر را پیش روی خود می دیدند. مسیر مستقیم و نزدیک اروپای شرقی که توسط ارتش آلمان تصرف شده بود. مسیر دورتر که از طریق دریای عمان و از خاک ایران عبور می کرد؛ اما حکومتی نه چندان قدرتمند در آن وجود داشت. متفقیم مسیر دوم را انتخاب کردند. رضا خان که طرفدار آلمان بود برای جلوگیری از این اتفاق، اعلام بی طرفی کرد. اما متفقین بدون توجه به این اعلام بی طرفی وارد خاک ایران شده و کشور را به اشغال خود در آوردند. بخش اول این کلیپ که غول زشت برای آزوگ پیغام ارسال می کند به طرفداری رضا خان از هیتلر اشاره دارد.

نکته دوم نجات مجدد گروه یهود توسط گاندولف است. در این صحنه هنگامی که عرصه بر یهود تنگ می شود گاندولف آنها را نجات می دهد. این کار به وسیله نور سفید رنگ و شدیدی اتفاق می افتد که همان معجزه «ید بیضاء» حضرت موسی را در ذهن تداعی می کند.

گاندولف پس از نجات گروه به وسیله نور سفید و درخشان از آنها می خواهد که سلاح به دست گرفته و برای عبور از این سرزمین تلاش کنند. گروه دورف ها نیز جنگ وگریز را آغاز کرده و درحین مبارزه، راه خروج از این سرزمین مخوف را در پیش می گیرند.

پیش از این گفتیم که کارگردان برای نشان دادن ایران از المان های خاصی در فیلم هابیت استفاده کرده است. نوع معماری موجود در اطراف بازیگران، درها و پنجره ها و … نیز از دیگر المان های ایرانی فیلم هستند؛ اما آنچه بیش از همه نیاز به توجه دارد، مسیر زیر پای گروه در این سرزمین است. هنگامی که متفقین به ایران رسیده و کشور را اشغال کردند برای عبور سریع نیروها و تجهیزات خود از راه آهن سراسری استفاده کردند. سپس به شوروی رفته و در آنجا با ارتش آلمان درگیر شدند. اگر به مسیرهایی که گروه دورف ها از آن عبور می کند دقت کنیم، پل های معلقی شبیه ریل را مشاهده می کنیم که از ابتدا تا انتهای این سرزمین کشیده شده و گروه روی آن حرکت می کنند…  

گروه پس از جنگ و گریز طولانی به انتهای مسیر نزدیک می شود. در این هنگام غول بزرگ بر سر را ه آنها قرار گرفته و درصدد کشتن آنها بر می آید. گاندولف با چند ضربه شمشیر وی را از پای درآورده و روی پل می اندازد. سنگینی وزن غول موجب شکستن پل شده و قسمتی از آن کنده می شود و گروه را همراه خود به عمق زمین می برد…

وقتی متفقین وارد ایران شدند با مقاومت پراکنده ارتش و مردم مواجه گردیدند که توانستند بر آنها غلبه کنند. ارتش رضا خان شکست خورده و متلاشی شد. شهرهای ایران توسط متفقین بمباران می شد. سپس انگلیسی ها، رضا خان را از قدرت خلع نموده و پسرش را به جای وی بر تخت نشاندند. رضا خان به شهر ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی تبعید شده و در سال ۱۹۴۴ در کوران جنگ جهانی دوم در همانجا مرد. همان گونه که در این بخش از فیلم مشاهده می کنیم غول بزرگ که نماد رضا خان است در هنگام عبور گروه دورف ها از سرزمینش شکست خورده و سپس می میرد.

نکته دیگری که در این بخش از فیلم قابل توجه است صحنه سقوط دورف ها به همراه پل معلق زیر پایشان است. در بخشی از این سقوط، پل معلق به صورت واگن قطار در می آید و دورف هایی که سوار آن هستند را به طرف خروجی سرزمین غول ها می برد. کارگردان با ساخت این صحنه مجددا به عبور متفقین با قطار اشاره می کند. نحوه هجوم ایرانی ها در این صحنه که به صورت پر تعداد و وحشیانه در حال حمله به گروه هستند نیز گویای نحوه نگاه کارگردانان  هالیوودی به مردم ایران و به طور کلی مسلمانان است که در فیلم های متعدد شاهد تکرار آن بوده ایم…

در ابتدای ورود به سرزمین جدید هابیت از اعضای گروه جدا گشته و بعد از درگیری با موجودی در همان نزدیکی پنهان شده به پایین پل سقوط می کند. همزمان با اتفاقاتی که برای گروه می افتد، هابیت نیز با یک موجود غارنشین به نام اسمیگل در تقابل است و بعد از یک گفتگوی طولانی و طرح تعدادی معما سرانجام موفق می شود او را شکست دهد. هابیت در این میان، حلقه قدرت را از اسمیگل گرفته و خود را به دهانه خروجی غار رسانده و مجددا  به گروه ملحق می شود.

برای فهم این بخش از فیلم لازم است تا به عقب برگشته و فیلم ارباب حلقه ها را بررسی کنیم. در قسمت سوم ارباب حلقه ها دیدیم که اسمیگل نیز در ابتدا یک هابیت بوده و بعد از پیدا کردن حلقه در کف دریاچه به جادوی حلقه دچار می شود. حلقه او را اسیر خود کرده و ذهنش را مسموم می سازد.  سپس او را به انزوا کشانده و در طول زمان، ظاهرش را تغییر می دهد. بنابراین اسمیگل نیز یک هابیت است که قدرت او را فاسد ساخته است. این سکانس از فیلم به سیاست داخلی انگلستان در زمان جنگ جهانی دوم پرداخته است. اسمیگل، نماد بخشی از انگلیس است که قدرت را در دست داشت و در عین حال قادر به تشخیص شرایط سیاسی جهان نبود. این دسته از سیاستمداران پس از آغاز جنگ و تصرف بخشی از اروپا توسط هیتلر، به دنبال مذاکره با وی بوده و تلاش می کردند تا به هر شکل ممکن با دادن برخی امتیازات به آلمان نازی، آتش جنگ را فرو بنشانند. در مقابل آنها وینسول چرچیل قرار داشت که مذاکره با هیتلر را کاری بی فایده می دانست. او معتقد بود که مقاومت در برابر آلمان نازی، تنها راهکار پایان دادن به جنگ است. این کشمکش های سیاسی همزمان با پیشروی ارتش آلمان در اروپا و وخیم شدن اوضاع برای انگلستان ادامه داشت تا اینکه شکست های متعدد ارتش انگلیس از آلمان، گفتمانی که حامی مذاکره بود را به حاشیه راند و وینسول چرچیل به عنوان نخست وزیر جدید انتخاب شد. وی توانست با تشکیل دولت ائتلافی، احزاب داخلی انگلیس را با خود همراه ساخته و فضای سیاسی این کشور را برای جنگ مقابل ارتش نازی یکدست سازد. در تاریخ ۸ ماه مه ۱۹۴۱ دولت ائتلافی از پارلمان، رای اعتماد گرفت و انگلستان به رهبری چرچیل به تقابل با آلمان و متحدانش شتافت. برای درک دقیق تر جزئیات این کشمکش سیاسی میان احزاب انگلستان به فیلم «Darkest hour 2017» رجوع کنید.

در این بخش از فیلم نیز شاهد گفتگو و کشمکش هابیت با اسمیگل هستیم. اسمیگل تلاش می کند تا از طریق مذاکره و گفتگو (طرح معما) به هدف خود دست یابد؛ اما هابیت ضمن شرکت در گفتگو، همواره شمشیر خود را نیز کشیده و با استفاده از قدرت سخت به دنبال کسب نتیجه مطلوب است. در نهایت نیز هابیت شمشیر به دست بر حریف غلبه کرده و حلقه قدرت را از دست وی خارج می کند. سپس از غار خارج شده و به گروه دورف ها می پیوندد تا به کوران جنگ با آزوگ و ارتشش وارد شود.

دورف ها با عبور سرزمین غول ها به منطقه جدیدی وارد می شوند. هابیت نیز که حلقه قدرت را از اسمیگل گرفته است به آنها ملحق می شود و فیلم به سوی نبرد نهایی پیش می رود. آزوگ و افرادش آنها را تعقیب کرده و در لبه پرتگاهی محاصره می کنند. دورف ها روی درختان کاج موجود در لبه پرتگاه رفته و حمله گرگ های آزوگ باعث افتادن درخت ها می شود. در بحبوحه نبرد، گاندولف، پروانه ای را از روی درخت گرفته و آن را به دنبال کاری می فرستد…

این صحنه ها به نبرد متفقین و ارتش آلمان در شوروی سابق و اروپای شرقی اشاره دارد. هنگامی که متفقین از ایران عبور کردند با ارتش هیتلر درگیر شدند و شرایط برای آنان بسیار سخت شده بود. گاندولف با فرستادن پروانه به ماموریتی مهم بار دیگر در نقش منجی ظاهر شده و در ادامه فیلم شاهد تاثیر کار وی بر سرنوشت جنگ خواهیم بود. 

نکته بسیار ظریفی در این سکانس وجود دارد که برای فهم آن به دقت بالا نیاز داریم. برای فهم موضوع پنهانی که کارگردان در این بخش از فیلم گنجانده، شرایط موجود را بررسی می کنیم:

  • گروهی به دنبال رسیدن به سرزمین خود به سفری سخت و دشوار می روند؛
  • پادشاهی بی رحم و خونخوار با ارتش خود به تعقیب آنها می پردازد؛
  • گروه مورد نظر به نقطه ای می رسد که یک مانع طبیعی بر سر راهشان قرار می گیرد و ناچار می شوند توقف کنند. وحشت زیاد و ترس و نگرانی در اعضای گروه قابل مشاهده است که یک پرتگاه هولناک در مقابل آنها و یک ارتش بزرگ پشت سر آنها قرار دارد…

همان طور که حدس زدید این سکانس به طور ضمنی فرار بنی اسرائیل از مصر و تعقیب آنها توسط ارتش فرعون را در ذهن تداعی می کند.  زمانی که موسی ع و قومش به دریا رسیده و به ناچار متوقف شدند. در آن لحظات قوم بنی اسرائیل هیچ امیدی به نجات نداشتند زیرا دریایی ژرف در مقابل آنها و ارتش فرعون نیز پشت سر آنها قرار گرفته بود. هنر پیتر جکسون به عنوان یک کارگردان بزرگ در آفرینش این صحنه ها کاملا مشهود است. 

گروه دورف ها در لبه پرتگاه گرفتار شده و آخرین درختی که روی آن پناه گرفته اند نیز در حال سقوط است. در این هنگام گاندولف همچون همیشه به کمک آنها آمده و با آتش زدن میوه های کاج و پرتاب آن به سمت دشمن، گرگ های آزوگ را دور می کند. در این میان شاهزاده دورف ها تصمیم می گیرد به سمت آزوگ حمله کند…

صحنه های مذکور سال های پایانی جنگ جهانی دوم را به تصویر کشیده است. زمانی که متفقین روند خود در مقابل ارتش آلمان را تغییر داده و تهاجم به ارتش آلمان را آغاز کردند. حمله شاهزاده دورف ها به سمت آزوگ و موسیقی حماسی تاثیرگذاری که در این بخش وجود دارد القا کننده مفهوم مذکور است.

پس از حمله شاهزاده به آزوگ، بقیه اعضای گروه نیز به او ملحق شده و نبرد سختی در می گیرد. جنگ دچار فرسایش شده و عرصه بر دورف ها تنگ می شود. ناگهان در واپسین لحظه ها پروانه ای که گاندولف پیش از این راهی کرده بود بازگشته و چندین عقاب را همراه خودش به آنجا می آورد. عقاب ها به ارتش آزوگ حمله کرده و آنها را تار و مار می کنند. سپس دورف ها را از مهلکه نجات داده و با خود به آسمان می برند…

این سکانس به پایان جنگ جهانی دوم اشاره دارد. زمانی که نیروهای نظامی آمریکا برای کمک متفقین وارد جنگ شده و ارتش هیتلر را شکست دادند. عقاب، نماد ملی کشور آمریکاست و کارگردان برای بازگو کردن روند ورود ارتش آمریکا به جنگ و نقش آنها در شکست ارتش آلمان از آن استفاده کرده است.

پس از آنکه عقاب ها، گروه دورف ها را از مهلکه جنگ نجات می دهند بر فراز کوه ها و رودها به پرواز درآمده و آنها را به سرزمینشان می رسانند. گروه در بالای یک صخره ایستاده و با خوشحالی به کوه معروفی که در ابتدای فیلم در نقشه وجود داشت نگاه می کنند.

برای شناخت نقش آمریکا در تاسیس کشوری یهودی در فلسطین می توانید به منابع و اسناد مرتبط به قضایای حمایت آمریکا از یهودیان در جنگ جهانی دوم و سال های پس از آن و همچنین به رسمیت شناخته شدن اسرائیل از سوی ترومن رئیس جمهور آمریکا مراجعه نمایید. طرح های پیشنهادی درباره تقسیم فلسطین میان اعراب و یهودیان و تشکیل کمیته های مختلف درباره حل بحران فلسطین نیز از جمله اقدامات آمریکا برای کمک به اسرائیل بود. یکی از مهم ترین طرح های مذکور از سوی سفیر آمریکا در لندن ارائه شد که به طرح «موریسون – گریدی» معروف است…

اگر به تعداد عقاب ها دقت کنیم ۱۳ عقاب در آسمان در حال پرواز هستند که یادآور عدد ۱۳ در نمادهای مربوط به آمریکا از جمله خطوط روی پرچم این کشور است. مخاطب محترم می تواند در صورت علاقه پیرامون این موضوع مطالعه نماید.

آخرین نمای فیلم پرنده ای را می بینیم که به سمت کوه مورد نظر پرواز کرده و با ایجاد صدایی تلاش می کند اژدها را از نزدیک شدن دورف ها آگاه کند. سپس دوربین به درون قلعه و رفته و کوهی از سکه های طلا را به تصویر می کشد. فیلم با بیدار شدن اژدها خاتمه می یابد. چشمان ترسناک اسماگ به بیننده این مفهوم را القا می کند که نبردی سهمگین در راه خواهد بود…

سکانس پایانی فیلم هابیت به مسئله بیداری ساکنان فلسطین و آگاه شدن آنها از موضوع تشکیل اسرائیل اشاره دارد. مسئله ای که منجر به شکل گیری جنگ های متعدد گشته و تا به امروز نیز ادامه دارد. در قسمت های بعدی هابیت شاهد این درگیری ها و مشکلات یهود در تثبیت حکومت خود در سال های پس از جنگ جنگ جهانی دوم خواهیم بود.

فیلم هابیت روایتی تاریخی درباره تلاش قوم یهود برای تشکیل کشوری مستقل در فلسطین است. کشوری که به اعتقاد یهودی ها مقدمه تشکیل حکومتی گسترده تر در محدوده نیل تا فرات بوده و سرزمین هایی که تحت حکومت حضرت سلیمان ع بوده اند را بار دیگر تحت پرچم اسرائیل تصرف خواهد نمود. این مسئله در تورات به صراحت ذکر شده و مطالب مربوط به آن در ابتدای نوشتار حاضر ارائه گردید. نبرد بر سر فلسطین همچنان ادامه دارد…

«پایان»

لینک کوتاه : http://pasazfarda.ir/?p=755

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.