4
جنگ های صلیبی و سینمای استراتژیک

نقد و تحلیل فیلم قلمرو بهشت (بخش دوم) Kingdom of Heaven

  • کد خبر : 1032
  • 16 تیر 1400 - 13:56
نقد و تحلیل فیلم قلمرو بهشت (بخش دوم) Kingdom of Heaven
در قسمت نخست تحلیل فیلم «قلمرو بهشت» گفتیم که این فیلم دارای دو داستان موازی است که داستان پنهان آن به صورتی نمادگرایانه به زندگی حضرت موسی ع می پردازد. بالین به عنوان قهرمان داستان در واقع معرف شخصیت موسی ع است که در نقش یک منجی ظاهر شده و قوم ستم دیده ای که گرفتار جنگ های صلیبی گردیده را نجات می دهد.

بالین پس از مرگ پدرش سوار کشتی شده و به سمت فلسطین حرکت می کند؛ اما در طول مسیر کشتی دچار طوفان گشته و در عمق دریا غرق می شود…

کارگردان برای به تصویر کشیدن یکی دیگر از نشانه های شخصیت مد نظر خود در داستان سمبلیک زمینه چینی کرده است. این نشانه، سرگردانی و تنهایی حضرت موسی ع پس از فرار از مصر است. برای رسیدن به این هدف باید تمامی همراهان بالین حذف شده و او به تنهایی در بیابان، آواره و سرگردان شود. بر این اساس ابتدا گادفری و افرادش از بین می روند و بعد از آن نیز تمامی مسافران کشتی غرق می شوند. 

در قسمت اول تحلیل گفتیم که برای رمزگشایی داستان پنهان فیلم، یکی دیگر از فیلم های  همین کارگردان را بررسی می کنیم. بنابراین از اینجا به بعد برای درک بهتر موضوع، بخش هایی از فیلم سینمایی« Exodus_ God and King » که توسط ریدلی اسکات ساخته شده و به زندگی حضرت موسی ع می پردازد را جهت مقایسه می آوریم. این سکانس مربوط به سرگردانی موسی ع در بیابان است که از فیلم مذکور تقطیع شده است.

بالین در بیابان به چشمه آبی می رسد و پس از شستشوی خود و نوشیدن آب، اسبی سیاه رنگ را پیدا میکند. در این هنگام دو مرد عرب به سراغ وی آمده و یکی از آنها ادعا می کند که اسب متعلق به اوست. بالین از تحویل اسب امتناع کرده و جنگی میان آنها درمی گیرد که با پیروزی بالین و کشته شدن دشمن به پایان می رسد…

 این سکانس نیز بر اساس زندگینامه موسی ع که در منابع یهود آمده، ساخته شده است. البته کارگردان تغییراتی در آن اعمال کرده و فقط یکی از آن دو توسط بالین کشته می شود.  

همین سکانس یعنی درگیری موسی ع با دو مرد در بیابان به شکلی دقیق تر در فیلم « Exodus_ God and King » آمده است. دو فرد مذکور توسط مادر فرعون برای کشتن موسی فرستاده شده اند؛ اما در جنگی که رخ می دهد هر دو توسط موسی ع کشته می شوند.

بالین پس از عبور از بیابان به اورشلیم می رسد و توسط دوستان پدرش مورد استقبال قرار می گیرد. در این هنگام نوبت به شکل گیری یک رابطه عاشقانه می رسد. بالین در محیط جدید با دختری آشنا می شود که او نیز مجذوب بالین شده است.

سبیلا خواهر پادشاه اورشلیم پس از شنیدن وصف بالین به محل اقامت او می آید و در گفتگوی کوتاهی که میان آن دو شکل می گیرد بالین ظرف آبی را به او می دهد. این سکانس نیز دقیقا به آشنایی موسی ع با همسرش اشاره دارد. رد و بدل شدن آب در این سکانس نیز اشاره ای بسیار پنهان به موضوع کمک موسی ع به دختر مورد نظر در بازپس گرفتن نوبت آب خود بر سر چاه است.

در فیلم « Exodus_ God and King » هنگامی که موسی ع از بیابان عبور می کند به شهری می رسد و برای رفع تشنگی خود به سراغ چاه آب شهر می رود. سپس همان داستان معروفی که در کتب یهود ذکر شده به وقوع می پیوندند. دخترانی مشغول آب کشیدن از چاه هستند و چوپانان که گله های خود را به سمت چاه آورده اند با زورگویی نوبت آنها را غصب می کنند.

موسی ع از این اقدام آنها عصبانی شده و آنها را به عقب می راند تا راه برای دختران باز شود. دختر چوپان شیفته موسی ع می شود و در ازای لطفی که کرده او را به خانه دعوت می کند. در خانه، پدر دختر مذکور با موسی ع گفتگو می کند. در اینجا نیز در محیط جدید شاهد شکل گیری یک رابطه عاشقانه برای قهرمان فیلم هستیم و نگاه مجذوب زن به قهرمان داستان تکرار می شود.

پس از رسیدن بالین به اورشلیم، راهبی که همراه گادفری بود به وی ملحق می شود. راهب در گفتگوی با بالین، مطالب مهمی را به وی گوشزد می کند. او می گوید: «من به مذهب اعتقاد ندارم چون دیدم که به نام مذهب هر جنایتی انجام می شود. افراد متعصب مذهبی، رفتارهای خشن خود را دستور خداوند نامیده و توجیه می کنند. در حالی که خداوند تنها به نیکی امر کرده و نیکی را می توان با فکر و قلب خود دریافت…». 

بالین و راهب در مسیر رفتن به قصر پادشاه، تعدادی از شوالیه های معبد را می بینند که به خاطر قتل عام مسلمانان به اعدام محکوم شده اند. ابلین با تعجب می پرسد که این افراد به خاطر انجام دادن دستور پاپ اعدام می شوند. راهب پاسخ می دهد که به خاطر انجام دستور پاپ و نه پادشاه یا مسیح.

در واقع کارگردان معتقد است که دستور پاپ با دستورات مسیح مغایرت دارد و این موضوع در ادامه همان خط سیری است که در ابتدای فیلم مشاهده کردیم و اسقف روستا به برادر بالین حرف های مشابهی را زد. 

در این سکانس قهرمان داستان به دیدار پادشاه مسیحیان در اورشلیم رفته و مورد استقبال وی قرار می گیرد. در گفتگوی بالیان با پادشاه موارد متعددی مطرح می شود. پادشاه درباره رفتار درست یک انسان و پاسخگویی او در پیشگاه خداوند در قبال اعمالش، نکاتی را به وی گوشزد می کند. سپس مطالبی درباره شیوه های عملیات نظامی و دفاعی مطرح می شود و پادشاه به نبوغ بالیان پی می برد.

  درباره پادشاه اورشلیم در زمان حمله صلاح الدین باید به نکاتی اشاره کنیم. برای آشنایی مخاطب گرامی با منابع مربوط به آن نیز تلاش شده تا از چند کتاب تاریخی مهم رفرنس داده شود. در زمان فتح اورشلیم توسط مسلمانان، سلسله ای از پادشاهان مسیحی در آنجا حکومت می کردند. در منابع اسلامی از آنها تحت عنوان «شاهان مسیحی قدس» یاد می شود.

نخستین شاه از این سلسله «بالدوین» بود که پس از مرگ گادفری در نوامبر ۱۱۰۰ میلادی به عنوان جانشین وی در اورشلیم انتخاب شد.

بالدوین اول :

بالدوین اول، برادر کوچک‌تر گادفری بود که‌ در حمله صلیبی‌ها از خود شجاعت‌ بسیار نشان‌ داده‌ بود. وی پی از مرگ برادرش در سال۱۱۰۰ تاجگذاری کرد و در سال  ۱۱۱۸ میلادی از دنیا رفت. (ویلیام‌ صوری کتاب «الحروب‌ الصلیبیه»)

بالدوین دوم:

وی که‌ در کتب تاریخی‌ اسلامی‌ به‌ بلدوین‌ الرُّویس‌ معروف است. پس از مرگ بالدوین اول در سال ۱۱۱۸ میلادی، برادرزاده وی‌‌ وارد بیت‌المقدس‌ شد و توسط اشراف و بزرگان شهر به عنوان‌ شاه‌ انتخاب‌ شد. وی تا سال ۱۱۳۱ میلادی حکمرانی کرد. («استیون رانسیمن» در کتاب «تاریخ جنگ های صلیبی»  )

بالدوین سوم:

پس‌ از مرگ‌ بدوئن‌ دوم‌، دامادش‌ فولک‌ زمام‌ امور را در دست‌ گرفت‌. در زمان‌ او مشکلات و اختلافات بسیاری در بین صلیبی‌ها به وجود آمد. با مرگ‌ فولک‌ در سال ۱۱۴۳ میلادی‌، بالدوین‌ سوم در سن ۱۳سالگی‌ تاج‌گذاری‌ کرد. وی تا سال ۱۱۶۲ میلای حکومت کرد. («استیون رانسیمن» در کتاب «تاریخ جنگ های صلیبی»  )

بالدوین چهارم:

بالدوین‌ سوم فرزندی‌ نداشت به همین دلیل‌ برادرش «آمالریک‌» پس‌ از او به‌ پادشاهی‌ رسید. در دوران‌ پادشاهی‌ آمالریک‌ در ۱۱۷۰ میلادی‌ هنگامی‌که‌ بالدوین چهارم ۹ ساله‌ بود، مشخص گردید که‌ به‌ بیماری‌ جذام‌ مبتلا شده است‌. بنابراین تصمیم‌ گرفته‌ شد که‌ خواهرش‌ «سیبیلا» در نوجوانی ازدواج کند تا‌ درصورت‌ لزوم‌، جانشینی‌ برای‌ آمالریک‌ به دنیا بیاورد. پس از مرگ آلماریک، بالدوین چهارم که نوجوانی‌ جذامی‌ بود در سن ۱۳ سالگی شاه‌ شد و نیابت‌ سلطنت‌ برعهده ریموند که‌ مردی‌ کاردان‌ بود، سپرده‌ شد. («استیون رانسیمن» در کتاب «تاریخ جنگ های صلیبی» )

وقایعی که در فیلم قلمرو بهشت به تصویر کشیده می شود مربوط به دوران حکومت بالدوین چهارم است. بالدوین همان بالین قهرمان فیلم است اما کارگردان به دلیل نمادگرایی و ایجاد شخصیت سمبلیک موسی ع آنها را از هم متمایز ساخته است.

در بخشی از فیلم، شاهد حمله مسیحیان افراطی به کاروان تجاری مسلمانان هستیم. این کار توسط یک تندوری خونریز به نام «رینالد دوشاتیلیون» و گی دولوزینان صورت می گیرد.

همان گونه که در ابتدای تحلیل گفتیم در داستان ظاهری، این گروه افراطی، جبهه آنتاگونیست را تشکیل می دهند که به دنبال وقوع جنگ و به چالش کشیدن صلح ایجاد شده  توسط صلاح الدین و پادشاه مسیحیان هستند. رینالد دوشاتیلیون در منابع اسلامی به «ارناط» معروف است و مطالب زیادی پیرامون وی وجود دارد.

ارناط، امیر صلیبی امارت «کرک»، فردی خشن و خودسر بود. وی کینه عجیبی نسبت به مسلمانان در دلد داشت. او در سال ۵۷۷ هجری قمری با حمله به کاروان تجارت مصریان، پیمان متارکه جنگ را نقض نمود. او تعدادی از تجار و همراهان کاروان را به اسارت گرفته و شکنجه کرد. سپس به پیامبر اسلام دشنام داده و اعلام کرد که قصد حمله به مکه و مدینه و تخریب حرمین شریفین را دارد. 

هنگامی که صلاح الدین از موضوع مطلع گردید، با چشمانی اشک آلود رو به آسمان کرده و گفت: «خداوندا اگر فرصتی نصیب من سازی و این مرد هتاک را که به ساحت مقدس پیامبرت توهین کرده به چنگ آورم، عهد می کنم که او را با دست خود به درک واصل نمایم». (کتاب صلاح الدین ایوبی؛ ص ۱۸۵)

پس از حمله رینالد دوشاتیلیون به کاروان مسلمانان و کشتار تاجران، صلاح الدین با ارتش خود به سمت کرک که مقر حکومت رینالد است می آید تا وی را مجازات کند؛ اما پادشاه مسیحی نیز با ارتش خود به همان منطقه می رسد تا از طریق مذاکره، صلح را حفظ کند.

 یکی از سکانس هایی که از طریق آن می توان به نحوه نگاه کارگردان پیرامون پروتاگونیست پی برد صحنه های مربوط به معرفی صلاح الدین و مواجه شدن ارتش مسلمانان و مسیحیان است. در این صحنه ها هنگامی که دو ارتش به یکدیگر نزدیک می شوند، مکان قرار گرفتن دوربین بسیار مهم است و می تواند رویکرد کارگردان نسبت به دو ارتش را برایمان توضیح دهد.

نماهایی که ریدلی اسکات از ورود دو ارتش به صحنه مورد نظر می گیرد کاملا مساوی و به دور از جانبداری است. در یک سوی میدان، ارتش مسیحی با صلیبی بزرگ در حال ورود است و در سوی دیگر ارتش مسلمانان با پرچم هایی که کلمه «الله» بر آن نقش بسته از راه می رسد. مدت زمانی هم که کارگردان روی هر ارتش مکث می کند مساوی است.

پلان ها به طور مساوی تقسیم شده است و این مسئله نشان دهنده عدم طرفداری کارگردان از یکی از طرفین است. برای درک بهتر مخاطب گرامی نسبت به مبحث مطرح شده و همچنین آشنایی بیشتر با مباحث فنی سینما، سکانسی مشابه زا یک فیلم دیگر را می آوریم.

این سکانس مربوط به فیلم معروف «ارباب حلقه ها» است. در بخشی از این فیلم، دو ارتش از انسان ها و هیولاها که با یکدیگر مواجه می شوند. «پیتر جکسون» کارگردان فیلم به طور واضح طرفدار یکی از دو ارتش است و بیننده را نیز با خود همراه می سازد. یعنی بیننده دوست دارد که ارتش انسان ها در این جنگ پیروز شوند.

اگر به نحوه تقسیم پلان ها، مکان دوربین و همچنین مدت زمانی که دوربین روی هر یک از دو ارتش مکث می کند توجه کرده و آن را با سکانس مربوط به رویارویی ارتش صلیبی و صلاح الدین مقایسه کنید به خوبی موضوع مورد بحث را متوجه خواهید شد. 

پیش از این گفتیم که در بین مسیحیان، گروهی افراطی وجود داشت که به دنبال راه افتادن جنگ با مسلمانان بودند. این موضوع در طرف مقابل نیز قابل مشاهده است و در ارتش صلاح الدین نیز عده ای افراطی و جنگ طلب وجود دارند که وی را به جنگ ترغیب می کنند. این دو گروه افراطی در لایه ظاهری فیلم، نقش آنتاگونیست را ایفا می کنند که اصرار بیش از حد آنها در نهایت منجر به از بین رفتن صلح میان مسیحیان و مسلمانان شده و جنگی بزرگ را آغاز می کند.

در بخشی از گفتگوی فرد جنگ طلب با صلاح الدین شاهد عقاید فرمانده مسلمانان درباره شیوه جنگیدن و اولویت داشتن نقش خداوند و یا تدارکات و طرح ریزی در موفقیت نبرد هستیم.

برخی از منتقدین داخلی بر این باورند که کارگردان در شخصیت پردازی صلاح الدین به دنبال کم رنگ ساختن باورهای وی به خدا و برجسته ساختن نقش انسان در شکل گیری وقایع مهم بوده است. در بخشی از این گفتگو، صلاح الدین به فرد مقابل که از سر نگرفتن جنگ با مسیحیان گله مند است، می گوید: هیچکس نمی تواند با وجود یک ارتش در پشت سرش، محاصره ای را حفظ کند. 

منظور وی این است که ارتش مسلمانان نمی توانست قلعه کرک را که در اختیار رینالد دوشاتیلیون قرار داشت محاصره نماید آن هم در صورتی که پادشاه مسیحیان و ارتش وی در پشت سرشان قرار دارند. بنابراین صلاح الدین در این صحنه، تصمیم عاقلانه ای گرفته است.

فرد جنگ طلب معتقد است که نتیجه جنگ ها به وسیله خدا تعیین می شود و شکست های پیشین مسلمانان به دلیل گناهکار بودن آنها بوده است؛ اما صلاح الدین به وی می گوید: درست است که نتیجه جنگ ها توسط خدا مشخص می شود اما به مواردی دیگری همچون تدارکات، تعداد نیروها، عدم وجود بیماری و همچنین دسترسی ارتش به منابع آب نیز نقش دارند. شما جنگ های پیشین را نبردید چون آماده نبودید…

باید دقت داشت که صلاح الدین در این گفتگو، نقش و اراده خداوند در پیروزی را انکار نمی کند. حتی آمدن خودش و فرماندهی مسلمین که منجر به کسب پیروزی های متوالی شده است را نیز خواست و اراده خداوند توصیف می کند :

«That is before God determined that I should come»  

این نحوه نگاه بر خلاف نظر برخی منتقدان داخلی مغایرتی با نگاه اسلام ندارد. اسلام نیز ابتدا به تدبیر کردن و محاسبه مادی امور سفارش کرده و پس از مهیا ساختن مقدمات امر توصیه می کند که به خداوند توکل نموده و نتیجه را به وی واگذار کنید.

صلاح‌الدین در این فیلم، دیدگاهی را ارائه می کند که در عین معتقد بودن به خواست و اراده خداوند، تدبیر و چاره اندیشی انسان را نیز در شکل گیری نتیجه دخیل می داند و در نهایت، تدبیر انسان را نیز در طول خواست خداوند معرفی می کند.

لینک کوتاه : http://pasazfarda.ir/?p=1032

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.